فریدا کالو دی ریورا ، نقاش و هنرمند شهیر مکزیکی

او در تاریخ ۶ جولای سال ۱۹۰۷ در کویوآکان از توابع مکزیکو سیتی دیده به جهان گشود.

وی یکی از بزرگترین زنان تاثیر گذار در تاریخ هنر معاصر می باشد و جایگاه ویژه ای در هنر جهان دارد. عمده ی فعالیت های او در حوزه ی نقاشی ، در به تصویر کشیدن پرتره ها ( تصویر چهره ی افراد ) و خود نگاره های اوست که همگی از طبیعت و آنچه که مصنوعات جهان _ به خصوص زادگاهش مکزیک _ را در بر می گیرند ، الهام گرفته شده است.

مطلب پیشنهادی : نامه عاشقانه

آنچه که مولفه ی اصلی نقاشی های اوست ، انعکاس تصویر فرهنگ عامه ی مردم مکزیک در تصویر هایی است که بر روی بوم به نقش در آورده است. در واقع او هنر را به خدمت گرفته است تا که بتواند با استفاده از مولفه های هنر فولکوریک یا بومی ، به پرسش هایی در باب هویت بشر ، جنسیت ، طبقات اجتماعی و مسائل مربوط به نژاد پرستی در جامعه ی مکزیک پاسخ دهد.

البته این نکته را نیز نباید فراموش کرد که بسیاری از نقاشی های او به مباحث مربوط به دوره ی پسا استعماری می پردازد. نقاشی های او غالبا المان های قدرتمندی از یک اتوبیوگرافی یا شرح حال شخصی دارند که با سبک رئالیسم یعنی واقع گرایی و دنیای فانتزی یعنی خیال و تصور در هم آمیخته شده است.

مطلب پیشنهادی : کلیپ انگیزشی

نقاشی های فریدا کالو ، هر چند که در دوره ای از انقلاب هنر مکزیک به ثمر می رسد که همه ی نقاشان و هرمندان آن زمان روی به یک جنبش واقع گرایانه آورده بودند ، اما کالو سعی می کند که بدون توجه به آنچه که جامعه ی خویش از آن بهره می برد و با تکیه بر دانش شخصی و مشاهده ی جنبه های اجتماعی زندگی مردم ، نه هنرمندان ، سبک سورئالیستی یا رئالیسم جادویی خود را به ثمر بنشاند و از آن در کارهایش بهره گیرد. آنچه که در باب خانواده ی او در دسترس است ، ذکر این نکته است که وی از پدری آلمانی و مادری دورگه که از اهالی اسپانیا و مکزیک بوده است ، زاده شده و بخش عمده ی دوران کودکی و نوجوانی خودش را در خانه ی اجدادی اش در کویو آکان سپری کرده است.

هم اکنون این خانه به عنوان موزه ی فریدا کالو شناخته می شود و در آن آثار و وسایل فریدا کالو نگهداری می شود. اما بعد ، وی  از دوران کودکی _ حدود سن شش سالگی _ به فلج اطفال مبتلا شد و این امر باعث شد که همیشه مشکلات و ناتوانی های حرکتی داشته باشد و تا به آخر عمرش نیز یک پای او لاغر تر از دیگر پای او بود که باعث بسیاری از ایده های خلاقانه ی او در طراحی لباس نیز گردید. اما حادثه ی مهمی که در زندگی او رخ داد و به گونه ای زندگی او را متحول کرد ، مربوط به یک سانحه ی تصادف است.

فریدا کالو ، زمانی که هجده ساله بود و در دانشکده پزشکی مشغول ادامه ی تحصیل بود ، یک سانحه ی رانندگی را تجربه می کند و این سانحه آنچنان جراحاتی را به وی وارد می کند که وی تا به آخر عمر هرگز نتوانست صاحب فرزندی شود.

در زمانی که او تحت درمان دکتر بود و دوره ی نقاهتش را پشت سر می گذاشت ، مدام به دوره ی کودکیش فکر می کرد و آرزوهای خود در دوره ی کودکی را مرور می کرد و به این نتیجه رسید که حال وقت آن است که همه چیز را به شوق رسیدن به رویای کودکی یعنی یک هنرمند شدن رها کند. کالو به سیاست و هنر بسیار علاقه داشت و این دو باعث شدند که وی به دوره ی جدیدی از زندگی خودش پای بگذارد. در سال ۱۹۲۷ ، به حزب کمونیست مکزیک پیوست و به دنبال آن با کارهای هنرمند گران قدر مکزیکی دیگو رویروا آشنا شد و در سال ۱۹۲۸ با او ازدواج کرد.

کالو ، در اواخر دهه ی ۱۹۲۰ و اوایل دهه ی ۱۹۳۰ تمام وقت خود را صرف سفر در مکزیک و بعدها به آمریکا کرد و سعی کرد که در طول این سفرها که با شوهرش نیز همراه بود ، به نقاشی کردن بپردازد. مولفه ی نقاشی های این دوره ی او ، همگی طرحی از پرتره هایی است که از فرهنگ مردم مکزیک الهام گرفته شده است و در آن نقشی از افسانه های کاتولیک ها نیز مشاهده می شود.

مطلب پیشنهادی : قانون جذب

نقاشی های او در این دوره ، نظر بسیاری از نقاشان و هنرمندان سورئال را جلب کرد که از میان آنان آندره بریتون بسیار از نقاشی های او استقبال کرد و تمام شرایط را مهیا کرد که فریدا کالو نخستین نمایشگاه انفرادی نقاشی هایش را در گالری ” جولین لوی ” در نیویورک ، در سال ۱۹۳۸ برپا کند. این نمایشگاه ، بسیار مورد اقبال قرار گرفت و فریدا به نخستین پیروزی هنریش دست پیدا کرد. آوازه ی این نمایشگاه به جهان رسید و در سال ۱۹۳۹ وی همین نمایشگاه را این بار در پاریس برگزار کرد. وی در پاریس به اندازه ای که در نیویورک موفق بود ، موفقیت کسب نکرد اما موزه ی لوور یکی از آثار کالو را خریداری کرد و آن را در موزه ی هنرمندان معاصر خود قرار داد.

این نخستین باری بود که یک هنرمند مکزیکی ، اثری در موزه ی لوور فرانسه از خود به یادگار می گذارد و این موفقیتی عظیم برای هنر مکزیک محسوب می شد. در دهه ی ۱۹۴۰ ، کالو نمایشگاه های بسیاری را در آمریکا و مکزیک برگزار می کند و همزمان با برگزاری نمایشگاه های مختلف به عنوان مدرس نقاشی در آکادمی نقاشی لا اسمرالدا به کار مشغول می شود و یکی از بنیان گذاران مجمع فرهنگی مکزیک می شود. اما آنچه که این میان در خلال تمام موفقیت هایش به چشم می خورد ، آسیب پذیری بالای او به سبب مشکلات جسمی ای بود که بر وی حادث شده بود. او مدام به دردهای مزمنی دچار می شد که کار او را برای مدتی به وقفه می انداخت ، اما هیچگاه این دردها نتوانستند کالو را از پای در بیاورند.

از این رو کالو تصمیم می گیرد که با یک شیوه ی هنر درمانی ، نه آنچه که امروز رایج است ، بلکه مطالعه در باب هنر و پرداختن به کارهای هنری به صورت مداوم ، این دردها را از بین ببرد که همینطور نیز می شود و در پایان دهه ی ۱۹۴۰ وی هیچ اثری از دردهایی که مدت ها او را دچار آزار کرده بودند ، در خود نمی بیند. وی نخستین نمایشگاه انفرادی کارهایش را در مکزیک در سال ۱۹۵۳ برگزار می کند و یکسال بعد از آن نیز در مدت کوتاهی پس از یک سال ، جهان را بدرود می گوید و فوت می کند.

بسیاری از کارهای کالو ، تا دهه ی ۱۹۷۰ همچنان ناشناخته باقی مانده بودند و کسی از آن ها اطلاعی نداشت ، تا این که بسیاری از مورخین و سیاستمداران فعالیت هایی را در احیای آثار او کرده و آن ها را دوباره به مجموعه های هنری برگردانند. در دهه ی ۱۹۹۰ وی نه تنها به عنوان یک شخص برجسته در تاریخ هنر شناخته شد ، بلکه وی به عنوان یک نماد و یک سمبل در راستای جنبش های فمنیستی نیز به شمار آمد و بسیاری از حزب ها و گروه های موافق حقوق زنان از آثار او الهام گرفته و کتاب ها و سخن رانی های بسیاری را به جامعه ی جهانی عرضه کردند. آثار کالو ، امروزه در تمام دنیا ، به عنوان نمادی از مبارزات زنان در راستای رسیدن به حقوق مدنی و همچنین نشانه ای صریح از فرهنگ مردم مکزیک و تجربیات زندگی آن ها در جهان محسوب می شود.

فعالیت های هنری فریدا کالو

کالو از دوره ی کودکی به هنر علاقه مند شد. نخستین بارقه های استعداد هنری وی زمانی آشکار شد که وی از دوست پدرش درس های مربوط به نقاشی را می آموخت و با استعدادی بسیار بالا آن ها را به روی کاغذ پیاده می کرد. بعد از مدتی به طور اختصاصی متمرکز بر روی هنر شد و نزد همان دوست پدرش که استادی بزرگ ، فرناندو فرناندز ، که یکی از نقاشان به نام بود ، تکنیک های نقاشی را آموخت.

در سال ۱۹۲۵ ، وی شروع به کار در کنار تحصیل کرد تا که بتواند به خانواده اش در مسائل مالی کمک کند. بعد از آن که به مدت کوتاهی در قامت یک تند نویس کار کرد ، به نزد استادش برگشت و با دستمزدی که می گرفت شروع به کار هنری کرد. استعداد او در هنر خارق العاده بود اما خود کالو ، هیچ گاه به هنر به چشم یک شغل نگاه نمی کرد و آنچنان که باید و شاید نقاشی را جدی نمی گرفت ، اما کارش را دوست و برای آن وقت بسیار می گذاشت. وی بعد از ان که سانحه ی تصادف اتوبوس را در ۱۹۲۵ پشت سر گذاشت ، دیگر قادر به راه رفتن نبود و خانه نشین شده بود.

این مسئله تا سه ماه او را آزار می داد که می حتی نمی توانست روی پاهایش بایستد ، چه برسد به اینکه بتواند راه برود. وی در همین دوره بود که تصمیم گرفت با توجه به رشته ی دانشگاهی اش که پزشکی بود ، یک تصویرگر پزشکی شود. در واقع او در این اندیشه بود که بتواند راهی میان اتصال علم و هنر باشد و موفق به این کار نیز شد. اما بعد از مدتی ذائقه ی او در نقاشی تغییر کرد.

او برای زمان بعد از تصادفش یک تخت ویژه داشت که این امکان را به او میداد که روی تختش نقاشی کند و از سویی دیگر نیز یک آینه در اتاق محل استراحتش نصب بود که وی خود را در آن می دید . از این رو وی شروع به نقاشی پرتره از خود که به آن خود نگاره می گویند ، کرد و در این مدت نیز افکارش رشد فلسفی بسیاری را تجربه کردند. او نقاشی را به منظور رسیدن به پاسخی در باب هویت و وجود بشر دنبال کرد.

او در طول دوره ای که از دردهای تصادف رنج می برد ، به این فکر افتاد که یک بار دیگر به رویاهای کودکیش سر بزند و خود را در حریر رویاهای کودکی ببیند و نقاشی را به عنوان حرفه ی دلخواهش ادامه دهد. از این رو نقاشی برای او فرصتی شد تا که یک شروع مجدد را در زندگی خودش رقم بزند. اکثریت قریب به اتفاق آثاری که کالو در این دوره نقاشی کرده است به پرتره هایی که از خودش ، خواهرش و همکلاسی های دوران مدرسه اش کشیده است ، اختصاص دارد.

در تابلوهای نخستی که خلق کرده است ، نشانی روشن از تاثیر نقاشان اروپایی در دوره ی رنسانس دیده می شود که از بین آن ها می توان به برونزینو اشاره کرد . همچنین در جریان های هنری نیز وی به مکتب کوبیسم بسیار گرایش داشت و نقاشی های او رد پایی از نقاشی آوان گارد را نیز به تصویر می کشید. اما بعد زمانی که با ریورا ، همسرش ازدواج کرد و مکزیک و آمریکا را با یکدیگر به سیاحت پرداختند ، کالو تحت تاثیر نقاشی اسپانیایی ها و سبک آن ها قرار گرفت و به طور کلی سبک هنری خود را تغییر داد.

پس از آن ، وی به این فکر افتاد که با استفاده از مولفه های فرهنگی کشور زادگاهش یعنی مکزیک دست به خلق آثاری بزند که در آن محتوای آنچه در ذهنش بود را نیز به تصویر بکشد. از این رو وی از فرهنگ فولکلور یا بومی مکزیک الهام گرفته و آثار فراوانی را در این باب خلق کرد. این تغییر زاویه ی نگاه برای او شهرت فراوانی به همراه آورد. چرا که دیگر کالو  تنها یک نقاش قدرتمند نبود ، بلکه توانسته بود جایگاهی به عنوان یک نقاش نظریه پرداز نیز پیدا کند. چرا که هر کدام از نقاشی های او به بخشی از زندگی مردم مکزیک می پرداخت و فحوای فراوانی داشت.

بعد از آن که کارهای کالو ، صورتی عمومی گرفت ، نقاشان بسیار بزرگی از کارهای او استقبال کردند.

همچنین وی توسط شخصی به نام بریتون که خود از هنرمندان بزرگ بود ، از آثار او استقبال به عمل آورد و این فرصت را در اختیار او قرار داد که اولین نمایشگاه انفرادی آثارش را در آمریکا برگزار کند.

از این رو ، وی به همراه شوهرش در سال ۱۹۳۰ به سانفراسیسکو عزیمت کردند و در آنجا ساکن شدند. در آن دوره ، کالو ، این فرصت را پیدا کرد که با نقاشان بسیار بزرگی چون ادوارد وستون و رالف استکپولی دیدار کند و هر کدام به نحوی توانستند جنبه هایی از کار او را مورد تاثیر قرار دهند و در غنای آثار او به او کمک های بسیاری ارائه دهد. اما چیزی که در وجود کالو بود ، فراتر از تکنیک های رایج در نقاشی بود.

او سبک خودش را پیدا کرده بود و حال به دنبال راهی بود که بتواند از طریق آن ، آنچه در ذهن دارد را بیان کند. از این رو وی حدود شش ماه را در آمریکا صرف تفکر و نقاشی کردن در باب آنچه در ذهن به عنوان فلسفه ی زندگی داشت ، می کند و همچنان با همان خط مشی که نقاشی برایش فرصتی به منظور دریافت پاسخی از جهان هستی من باب سوالاتی چون زندگی بشر ، هستی ، وجود و … بود ، به کارهایش ادامه میدهد. وی در این دوره پرتره های بسیاری خلق کرده است که هر کدام شهرت خاص خودشان را دارند و در جایگاه ویژه ای قرار گرفته اند.

از جمله پرتره ی آشنای جدید یا پرتره ای که از عکس عروسی خود خلق کرده است ، از جمله ی این آثار می باشند. وی در آمریکا توانست شهرت بسیاری کسب کند. آثارش با موفقیت های هنری و مالی بسیار مواجه شد و همچنین آوازه ی کارهای او به دیگر کشورها نیز رسید و کالو به عنوان یک نقاش معاصر زن ، جایگاه بسیار ویژه ای پیدا کرد. پس از اینکه نمایشگاهش برگزار شد ، بسیاری از منتقدین به او لقب های خاصی دادند ، اما آنچه که برجسته تر از همه ی این القاب بود ، زنی بود که در تاریخ هنر تاثیر گذاشته بود.

کالو در آمریکا با مسائل متعددی دست و پنجه نرم میکرد. مسئله ی نخستش ، مسئله ی ازدواجش بود. او به دلیل سانحه ی تصادف به هیچ وجه قادر به آن نبود که بچه دار شود و علیرغم تمامی پیگیرهایی که او و شوهرش در این باب داشتند ، وی به هیچ وجه باردار نشد اما این امر در عشق آن دو تاثیری نگذاشت و همسرش کالو را به عنوان یک زن تاثیر گذار در زندگی او یاد میکرد. ولیکن در سالهای دیگر اختلافات عاطفی آن ها باعث جدایی بسیار فاجعه باری بین آن ها شد. خیانت ها و گرفتن شریک جنسی متعدد دلیل اصلی این جدایی بوده است.مشکل بعدی ای که کالو با آن دست و پنجه نرم می کرد بحث جامعه ی امپریالیستی آمریکا بود.

جامعه ای سرمایه دار و که برای رسیدن به پول بیشتر ، بشر را وسیله کرده بودند. همانطور که بارها به آن اشاره شد ، کالو ، تنها نقاش نبود ، بلکه تریبونی بود که رنج های بشر از دل تابلوهای نقاشی اش به فریاد در می آمد. او در این دوره از زندگی اش شروع به کشیدن نقاشی هایی با موضوعاتی چون ” رنج بشری ، ترور ، زخم و درد ” کرد و سعی کرد که آنچه که در اطراف خود می بیند را روایت کند. اما نکته ای که در این دوره بسیار مورد توجه همه ی هنرمندان بود ، مسئله ی بومی گرایی کالو بود. او در هر زمان که دست به تصویرگری می زد ، بخشی از فرهنگ مکزیک را با خود حمل می کرد و گویی تمام رنج های بشری را از دریچه ی نگاه مردمانش در مکزیک رقم می زد. او در آمریکا به شهرت خوبی دست پیدا کرد و بعد از آن روزهای بسیاری از عمرش را در سفر به منظور برگزاری گالری های مختلف نقاشی در جهان کرد.

کالو ، پس از مدتی به فرانسه رفت و بعد به کشورش برگشت تا که فعالیت هایی را در حوزه ی ترویج فرهنگ و هنر در کشورش به ثمر برساند. آنچه که در کارهای این دوره ی کالو به وضوح قابل مشاهده است ، ذکر این نکته است که وی تمام فعالیت هایش را معطوف به بازنگری و مرور فرهنگ مکزیک کرده است و سعی کرده است که رنج های مردم این سرزمین را در برابر اتفاقات پسا استعماری به تصویر بکشد.

کالو ، در این دوره با تاکید بر جایگاه انسان ها در مکزیک و رنج های آن ها چون یک نظریه پرداز سیاسی به فریاد دردهای مردمش پرداخته است. اما از آن گذشته ، برجستگی کارهای او در جهان به سبب وجود نگاه متفاوت او به مفهوم هنر بود. کالو بر این امر باور داشت که هنر ، یک زبان مشترک جهانی است که می تواند چون کلمات و نوشته ها برای نسل های مختلفی پیام به همراه داشته باشد. او رسالت یک هنرمند را در انعکاس روحیات شخصی ، بازتاب مسائل اجتماعی و نقد مشکلات بشری دانست و خود نیز در این حوزه به غایت کارهای فراوانی داشته است.

وی معتقد بر آن بود که یک هنرمند باید خوب ببیند. نباید از پس چیزی ساده بگذرد. بلکه یک اتفاق ساده در یک مراوده ی روزانه میان دو انسان در خیابان ، می تواند شمایی کلی از یک تابلوی نو و یا یک نوشته ی ارزنده را به یک هنرمند بدهد. کالو در این دوره ی عمر خود که به مکزیک بازگشت ، فعالیت های سیاسی بسیاری نیز صورت داد. حزب کمونیست مکزیک ، میزبان بسیاری از سخنرانی ها و آثار کالو بود و از سوی دیگر آکادمی های هنری مکزیک از کالو به عنوان یک مدرس در حوزه ی نقاشی استفاده می کردند.

بسیاری از منتقدین از سراسر جهان نسبت به کارهای کالو واکنش نشان دادند و او را بزرگترین نقاش سورئالیست دنیا خواندند. اما کالو به همه ی آن ها این چنین پاسخ داد که  : ” هر چند که همه معتقد بر آنند که من یک نقاش سورئالیست هستم ، اما باید بگویم که من چون بسیاری دیگر از نقاشان از رئالیسم و واقعیت حرف می زنم ، اما این رئالیسم من است و من آن واقعیتی را که می بینم و درک می کنم به تصویر می کشم. ” .

کالو نمایشگاه های بسیاری در سراسر دنیا برگزار کرده است ، ولیکن مهم ترین آنها در آمریکا بوده و به طور کلی نیز در تاریخ فعالیت کالو ، آمریکا همیشه اقبال گسترده ای به کارهای کالو نشان داده است. وی در تاریخ هنر جهان به عنوان یکی از زنان تاثیر گذار شناخته شده است و نام او به عنوان نخستین نقاش زنی که با تفکرات فلسفی و سیاسی خود جهان را متحول کرده است ، یاد شده است. وی آخرین فعالیت های هنری خود را در کشورش مکزیک صورت داد و آخرین نمایشگاه عمرش و اولین نمایشگاه انفرادی اش در کشورش مکزیک را در آخرین سال عمرش به ثمر رساند که با اقبال بسیار گسترده ای نیز مواجه شد.

سال های پایانی عمر فریدا کالو

در سال ۱۹۵۰ کالو بیشتر اوقات خود را در بیمارستان ای.بی.سی مکزیکو سیتی سپری کرد. جایی که وی مجبور به تحمل چندین عمل روی استخوان هایش شد و هر بار که به اتاق عمل می رفت ، گویی تکه ای از عمر او کم می شد و باز به تخت بیمارستان باز می گشت. وی در سالهای آخر عمر ، به بیماری قانقاریا دچار شد و این امر باعث شد که وی یکی از پاهای خود را در بیمارستان قطع کند و باقی عمرش را روی ویلچر طی کند. وی در سالهای آخر عمر ، که هیچ توانی برای برگزاری نمایشگاه ها و کلاس های درس نداشت ، تمرکز خود را بر روی مسائل سیاسی گذاشت و سعی کرد که دامنه ی ارتباطاتش را با حزب کمونیست مکزیک بیشتر کند و به برگزاری کمپین های صلح جویانه مشغول شود.

او در سالهای آخر عمر و پس از قطع پای راستش ، بسیار افسرده و عصبی شده بود. دردها امان او را بریده بودند و روزگار به او بسیار سخت می گذشت. او در فوریه سال ۱۹۵۴ شروع به نوشتن خاطرات خودش می کند و در آن از نا امیدی بسیار خود برای زندگی در مواجهه با دردهایش می نویسد و بارها به این مسئله اشاره می کند که از شدت درد ، دلش می خواهد خودکشی کند. او در جایی از خاطراتش اشاره به آن می کند که :” بیشتر از آن که زندگی کنم ، درد کشیده ام. ” . اما بعد ، وی که در تمام عمر سعی بر آن داشت که مقاومت بسیار بالای خود را نسبت به دردها نشان دهد ، عاقبت تسلیم دردهایش شد. وی یکبار دیگر در دهه ی ۱۹۴۰ توانسته بود دردهایش را به وسیله ی هنر شکست دهد. به گفته ی وی : ” شاید آن زمان هیچ درکی از هنر به مثابه درمان نداشتم و هیچ تمرکز خاصی هم بر روی این مسئله نداشتم ، اما دریافتم که مشغول شدن به هنر و بیان رنج های دیگران و فریاد زدن صدای رنج دیدگان از دردهایم کم می کند. ” . کالو به تاریخ ۱۳ ژوئیه ی ۱۹۵۴ به علت انسداد جریان خون ، برای همیشه دیده از جهان فرو بست.

 

مروری بر آثار  و سبک هنری 

فریدا کالو ، در طول عمر خود نقاشی های بسیاری کشیده است که بر طبق آمار حدود ۱۵۰ عدد آن ها به طور کامل یافت شده است و به قطعیت برای خود اوست در میان این حدود ۱۵۰ اثر ، ۴۳ اثر پرتره دیده می شود که هر کدام به سبک های متفاوت از جمله خود نگاره به تصویر کشیده شده اند. اما از میان این آثار پنج اثر به شهرتی جهانی رسیده اند و بارها و بارها در مجلات مختلف به چاپ رسیده اند و از روی آن ها کپی های بسیاری کشیده است. همچنین این پنج اثر هر کدام میزبان سالیانه ده ها مقاله و کتاب بوده اند و بخش عظیمی از شخصیت ، فحوا و فرم کارهای کالو را به تصویر می کشند. در ادامه به مرور این پنج اثر معروف او می پردازیم و آن ها را مورد بررسی قرار میدهیم :

نقاشی ” خود نگاره ای با گردن بند خار و مرغ مگس “

خود نگاره  یا سلف پرتره ی گردن بند خار و مرغ مگس ، به جرئت شناخته شده ترین اثر کالو می باشد. این اثر که با یک زمینه ی بسیار پر تحرک و مرکزیتی بسیار سرد به تصویر کشیده است ، یکی از نقاشی های نمادین کالو است که به روایت درد و رنج های شخصی او می پردازد.

                                                 

کالو این قطعه را در سال ۱۹۴۰ و یک سال پس از جدایی اش از شوهر هنرمند خود ریورا نقاشی کرده است. بنا بر آنچه که منتقدین هنری گفته اند ، این اثر به طور کلی بیانگر روحیات کالو در دوره ی پس از طلاق و درد و رنج های وی در این زمینه است. اگر این اثر را به دید هنری و نشانه شناسی نگاه کنیم ، در می یابیم که این اثر از چندین مولفه ی هنری و نماد ساخته شده است که هر کدام می تواند معنا و مفهوم این اثر را به درستی به ما انتقال دهند. نخستین مولفه ی این تابلو ، خودنگاره ای است که کالو از خودش به تصویر کشیده است. در واقع در علم هنر ، هنگامی که یک نقاش یا یک عکاس ، تصویری از خود را قاب بندی و یا نقاشی می کند ، در واقع در حال صحبت کردن از خود و آنچه در درونش می گذرد می باشد. پس می توان این نتیجه را حاصل کرد که وی در این نقاشی به طور مشخص به خودش و روحیاتش اشاره می کند ، اما اینکه وی چه حرفی را از طریق این نقاشی برای ما روایت کرده است ، چیزی است که ما باید از طریق تعمق در دیگر نشانه های این نقاشی درک کنیم. گردن بند ، در فرهنگ مکزیک ، نشانه ی عشق و پیمان ازدواج است. همانطور که به عنوان مثال در ایران ما انگشتری و یا النگو را نماد عشق می دانیم و عاشق به هم دیگر از این دست هدیه های گران بها می دهند ، در مکزیک نیز عشق نشانه ای از عشق است. اما می بینیم که نقاش در این اثر ، به جای کشیدن یک گردنبند طلا و یا هر جنس دیگر از زیور آلات از خار بهره برده است. خار هم در سراسر تاریخ هنر و ادبیات نشانه ی رنج و دردهای بشری است. در واقع می توانیم این نکته را مورد اشاره قرار دهیم که نقاش به رنج های عشقی که تحمل کرده است در این نقاشی اشاره دارد. اما بعد ، مرغ مگس یا مرغ مگس خواری که بعنوان پلاک این گردن بند استفاده شده است نیز نشان از یک باور مکزیکی دارد که نشانه ی طلسم و ناکامی های در عشق است. در این جا منتقدین هنری دو گمانه زنی کرده اند ، نخست اینکه وی با این پلاک به طلاق خود اشاره کرده است ، و دوم اینکه وی دلیل طلاق خود را که در گردن بند نشان داده است ، طلسم نازایی ای اعلام کرده است که گریبان او و همسرش را گرفته بود. میمون ها در مکزیک نشانه ی مرگ اند. اینکه شاعر میمونی را در حال بازی با خارها به تصویر کشیده است  باز هم نشان مرگ عشق ، یا مرگی از زوال عشق بیان کرده است. این تابلو یکی از مفهومی ترین تابلوهای کالو است و منتقدین بسیاری بر روی آن نقد نوشته اند ، اما شالوده ی تمامی نقدها بررسی همین چند عنصری است که به اختصار خدمتتان تقدیم کردیم.

تابلوی دو فریدا

تابلوی دو فریدا ، دیگر شاهکار سورئالیستی کالو است که شهرتی جهانی دارد. در این تابلو رشته های اتصال علم پزشکی و هنر نیز دیده می شود و این امر به غنای این اثر بسیار کمک کرده است.

                                       

تابلوی دو فریدا ، نیز به زعم منتقدین هنری به روابط او با همسرش اشاره دارد و در آن دو تصویر از فریدا نشان داده شده است که یکی با لباس عروسی که یک لباس عروسی مکزیکی و قلبی شکسته شده دارد و در دیگر سوی تصویر او را با یک لباس متمایل به آبی می بینیم که از لباس های سنتی اروپاییان است و قلبی کامل و محکم در آن سینه ی فریدا نیز در آن دیده می شود. در پس زمینه ی تصویر آسمانی متلاطم به تصویر کشیده شده است که نشان از احوالات مشوش کالو دارد. اما آنچه که در این تصویر بیش از هر مولفه ای به چشم مخاطب می آید ، دو فریدایی است که دست به دست یکدیگر داده اند و یکی با قیچی ای در دست قلب خود را شکافته است و شکسته بودن آن را نشان داده است و دیگری با گلی در دست از قلبی سالم و در کمال صلح به ما نشانه هایی ارائه میدهد. لباس عروسی نشان از عشق در این تابلو است ، اما قیچی نشان از جدایی دارد و همین قیچی قلب شکسته ی فریدا را نیز نشان می دهد. در واقع این تابلو در سمت چپ خود نشانگر این نکته است که فریدا از عشقی که روزی داشته است ، به سبب جدایی دل کنده است و حال از این جدایی با دلی شکسته به زندگی خود می پردازد. اما در مقابل ، روحیه ای در او وجود دارد که چون زنان سرسخت روستاهای اروپا ، با قلبی مصمم و گل به دست به دنبال رسیدن به رویاهای زندگی اش می باشد. این تابلو علاوه بر اینکه یک بعد زیبایی شناختی دارد ، یک بعد نشانه شناسی دارد که خاصه برای مردم مکزیک است. در واقع این لباس ها و این نوع نگاه و آسمان متلاطم ، بخشی از فرهنگ مکزیک است که ما به اختصار آن را برای شما دوستان روایت کرده ایم.

تابلوی ” خود نگاره ای با موهای تراشیده “

همانطور که می دانید طلاق کالو ، به لحاظ روحی او را بسیار آشفته ساخت و وی سعی کرد که بعد از طلاق دوباره سلامت روحی خود را باز بیاید .

و به همین منظور نیز بسیار تلاش کرد که بدون هیچ اتکایی به فرد دیگر ، خود سازی را از درونش شروع کند. از این رو وی پرتره ای به تصویر کشید که در آن با موهای تراشیده روی یک صندلی نشسته است. وی بر روی یک صندلی نشسته است و در دستش یک قیچی دارد و موهایش نیز کاملا تراشیده شده است. اما بالای تصویر متن یک ترانه ی مکزیکی نوشته شده است که ترجمه اش می شود : ” ببیند من شما را برای موهایتان دوست داشتم ، حالا که دیگر مو ندارید ، هیچ علاقه ای به شما ندارم. ” . در واقع کالو با این متن و تصویری که کشیده است ، به این نکته اشاره می کند که عشق همسرش به او تنها عشق به داشتن یک خانواده ی با فزرند است و حال که او دیگر فرزندی برای او ندارد ، عشقی هم ما بین آنها وجود ندارد. همچنین لباس های مردانه ی او در تصویر این شمای کلی را به مخاطب میدهد که او در زندگیش چون یک مرد پای همه چیز ایستاد اما تنها عیبش آن بود که موهای تراشیده ای داشت و یا به عبارتی روشن تر ، نازا بود.

تابلوی چهارمنقاشی ” پرتره ی ستون شکسته “

دیگر شاهکار کالو ، تابلوی ستون شکسته است. وی در این باره می گوید که  : ” در زندگی ام دو تصادف بسیار بزرگ رخ داده است. نخست تصادف در جاده و دیگری دیگو که دومی به مراتب بدتر از اولی بود. ” . کالو ، در هجده سالگی در زمانی که در دانشکده پزشکی تحصیل می کرد ، با یک تصادف دلخراش و بسیار رنج آور مواجه شد که باعث شد تمام زندگی وی تحت تاثیر آن حادثه قرار گیرد. او خانه نشین شد و بعدها نیز به علت شدت جراحات وارده هیچ گاه نتوانست بچه ای داشته باشد که این امر نیز برای او جدایی از همسرش را پدید آورد. اما بعد ، آنچه در تصادف خیابانی برای او رخ داد منجر به شکسته شدن ستون فقرات او  شده بود که وی آن را در تابلوی ستون شکسته به تصویر کشیده است. وی این نقاشی را درست پس از عمل ستون فقرات کشیده شده است و نشانگر آن دوره و دردهای مربوط به آن زمان است. اگر دقت کنید ، وی برهنه است و تنها یک تن پوش بیمارستانی به تن دارد و یک وسیله که ستون او را صاف نگه می دارد. ستون در حال فرو پاشی است و این نشان از رنج های روحی و جسمی کالو در طول دوران بعد از حادثه دارد. اگر به پس زمینه نیز نگاه کنید ، آسمانی را می بیند که از شدت طوفان در حال شکسته شدن و فروپاشی است. در واقع این تصویر و این نقاشی نیز نشانگر اتفاقات ذهنی نقاش در طول دوره ی بیماری است.

تابلوی ” گوزن زخمی “

تابلوی گوزن زخمی نیز به مثابه تابلوی ستون شکسته ، یک خودنگاره است که به طور نمادین دردهای فیزیکی و عاطفی نقاش را نشان میدهد. در این نقاشی ، کالو خود را به یک گوزن توصیف کرده است که الهامی از داستان های افسانه ای مذهبی است. وی آن طور که از شدت جراحات بر گوزن بر می آید ، وی در حال مرگ است و این نشان از عدم سلامت جسمی کالو در دوره ی نقاشی این اثر میدهد.

فریدا کالو

 این اثر با توجه به تاریخ آن که در سال ۱۹۴۶ به تصویر کشیده شده است ، مربوط به زمانی است که وی سلامتی جسمی خود را از دست داده بود و حال و روزش رو به افول بود و تمام بدنش و استخوان هایش تحلیل رفته بودند. وی خود را یک گوزن زخمی از تیر های روزگار می بیند. هر کدام از این تیر ها می توانند تفاسیر مختلفی داشته باشند. تیرهای عاطفی ، تیرهای عشقی ، تیرهای جسمی و …. ، هر کدام نشانه ای و علتی از تصویر شدن این گوزن زخمی می باشند. همچنین دیگر تفسیری که بر روی این اثر موجود است ، مربوط به مصلوب شدن مسیح است که کالو را الهام گرفته از آن تصویر ذهنی در نقاشی این اثر می بینند. این اثر یکی از شاهکارهای بی بدیل نقاشی مکزیک و جهان است.

آثار

فریدا کالو ، بیش از صد و چهل تابلوی نقاشی دارد که در میان آن ها تنها نام چند تابلوی او مشخص است و شهرتی جهانی دارد که در لیست زیر مشاهده می کنید :

  • شجره نامه
  • گوزن زخمی
  • گردن بند خار و مرغ مگس خوار
  • خودنگاره ای با موهای تراشیده
  • خودکشی دوروتی هیل
  • ریشه ها
  • بدون امید
  • چند نیش کوچک
  • ستون شکسته
  • دو فریدا

جملات قصار فریدا کالو

  • من هرگز رؤیاها یا کابوس‌ها را نقاشی نمی‌کنم. من واقعیتِ خود را نقاشی می‌کنم.
  • آنها فکر کردند من سوررئالیست هستم، ولی این طور نبود. من هیچگاه رؤیا نکشیده‌ام. من رئالیسم خودم را ترسیم کرده‌ام.
  • همه چیز موجود است و تنها قانونی که ما را به حرکت وامی‌دارد، زندگی است. هیچ‌کس متمایز از دیگری نیست. هیچ‌کس تنها برای خود مبارزه نمی‌کند همه‌چیز، همه‌چیز است و در عین حال یکی است. ترس و درد و لذت و مرگ چیزی بیش از بخشی از وجود ما نیستند.
  • امیدوارم که عزیمت دلپذیر باشد و امیدوارم که هرگز برنگردم.
  • چه نیازی به پاهایم دارم، وقتی بال برای پرواز کردن دارم؟
  • من می‌کوشم که غم‌هایم را غرق کنم اما کثافت‌ها یادگرفته‌اند که شنا کنند.
  • من مریض نیستم. من شکسته‌ام. اما تا زمانی که بتوانم نقاشی کنم خوشحال هستم.

 

شاید این ها را هم دوست داشته باشید

استاد تیموری

نویسنده   : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *