تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.

در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.

مطلب پیشنهادی : قانون جذب

مطلب پیشنهادی : کلیپ انگیزشی

مطلب پیشنهادی : هدف چیست

قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” جورج الیوت ” ، نویسنده انگلیسی و خالق اثر جاودانه “میدل مارچ” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

ماري اوانزا ، که به نام هنري جورج اليوت مشهور است ، در بيست و دو نوامبر سال 1810 ، در منطقه ي ميد لندز انگلستان ديده به جهان گشود. پدر وي رابرت اوانز ، از اهالي ولز ، که يکي از کشورهاي همسايه ي انگلستان و يکي از مناطق بريتانياي قديم است ، بود و در زمينه ي بنايي و نجاري فعاليت مي کرد. اما زندگي او در يک برهه ي زماني به کل متحول شد. شعل آبا و اجدادي پدر وي ، زراعت بود ، اما به اين دليل که او يکي از صادق ترين و امين ترين مباشران مزرعه هاي کشاورزي در منطقه ي خودش بود و اطلاعات بسيار خوبي نيز نسبت به اهالي روستا و منطقه ي خودش داشت ، به عنوان مباشر و معتمد محل زندگي خود انتخاب شد که اين امر در جايگاه اجتماعي خانواده ي اليوت بسيار تاثير مثبت گذاشت. جورج اليوت ، شخصيتي بسيار احساسي را از دوران کودکي به همراه داشت. او سومين فرزند خانواده بود و هميشه ميل به آن داشت که بتواند محبت کسي را تمام و کمال صرف خود کند و نظرات ديگران را به سمت و سوي خودش جلب کند . بنا بر آنچه که در زندگي نامه ي او گفته اند ، ذکر اين نکته مبرهن است که وي براي نخستين بار عشق به برادرش پيدا مي کند و تمام محبت و بنيان عاطفي خود را بر روي برادر هشت ساله اي مي گذارد که به ظاهر تنها همبازي و همکلام او در دوره ي کودکي بوده است. اما او در اين سن با شکست مواجه شد و اين نخستين تلاش عاطفي شکست خورده براي دوست داشته شدن در جامعه براي وي بوده است. چرا که برادر او به مدرسه مي رفت و به جز مدرسه هم تمام روزش را با پسران همکلاسي و هم کوچه اي خودش به بازي مشغول مي شد و تنها وقتي که ديگر گزينه اي براي تفريح نداشت به سمت خواهرش مي آمد. اما با اين اوصاف ، اثرات بد بي توجهي باعث شد که نقش شوم يک احساس در خلا براي هميشه در اليوت بماند. اما بعد ، وي با يک مشکل ديگر مواجه شد. او دريافت که قيافه ي او به کل آنچنان که بايد و شايد ميان دختران زيبا نست و به چشم پسران هم نمي آيد ، اما در مقابل کريسي ، خواهرش هميشه در بين پسرها خوش مي درخشيد و از سويي هم هميشه در جمع بزرگ تر ها محبوب بود. اين قضيه بعد از مدت ها از يک احساس دروني تبديل به يک سرزنش بيروني مي شود. مادر و اعضاي فاميل اليوت ، نه تنها ديگر به او توجه نمي کردند که هميشه براي تيپ و ظاهر بسيار نامرتبش به او سرزنش وارد مي کردند و به اين خاطر که نمي تواند بزرگ تر ها و پسرها را جذب خود کند ، کريسي را مدام توي سرش مي زدند. شايد تمام آنچه که امروز در اين زندگي نامه خدمتتان تقديم مي شود ، تنها يک جمله و يک کلمه به چشم شما باشد ، اما بعد بايد به اين نکته توجه کنيم که اين ها همه براي يک دختر در سن کودکي و نوجواني صورت گرفته است و ببيند و تصور کنيد که به چه ميزان سخت و دردناک است که فردي با اين دست از مشکلات روبرو شود. اما اليوت پس از مدتي تصميم گرفت که به کل از جامعه ي خودش فاصله بگيرد. و به سراغ کتابخواني رفت. هر جند که کتابخواني او هم براي او دردسر شد و مدام همه به او سرزنش مي کردند که چرا به جاي رسيدن به خودت و کمک به مادرت ، هميشه مشغول کتاب خواندن هستي ؟ . اما او ديگر ياد گرفته بود که از دنياي مردم فاصله بگيرد و به سراغ مطاعات شخصي خودش برود. او در فضايي سر سبز با خانه هاي رنگي که در دهکده ي شان بود ، خود را در ميان دنياي داستان ها مي ديد و داستان خواندن و کتاب خواندن ميان مزارع سر سبز برايش به غايت دلچسب تر مي شد. اما بعد ، رابطه ي اليوت و پدرش ، از رابطه ي او با هر کس ديگري در خانواده اش بهتر بود. وقتي که او با پدرش براي سرکشي به کارهاي ديگر متمولان مي رفت ، او روي پاهايش مي نشست و سعي مي کرد که اطلاعات زيادي را نسبت به مردم پيدا کند و حرف هاي آن ها را بشنود. همينطور اين امر زماني که او به ديدار مردم براي خريد و فروش اجناس هم مي رفت ، ادامه پيدا مي کرد. اما ناگهان تصمیم گرفت که در شانزده سالگی مدرسه را رها کندد و از آن پس به اداره ی کارهای خانه و املاك پدر پرداخت. او پس از آن اما هیچ گاه نتوانست که یادگیری علم را مختل کند و سعی داشت که همیشه دری به سوی جدیدترین علوم دنیا باز کند. او در نهایت پس از اینکه تحصیلش را رها کرد ، تصمیم به آن گرفت که با تلاش بسیار بیشتری در حوزه ی دیگر یعنی زبان و فرهنگ ، آموزه های جدیدی را به سطح آموزه های قبلی خویش بیافزاید.  زبانهای یونانی و لاتینی و آلمانی و ایتالیایی را فرا گرفت و به فرهنگ خويش وسعت بخشید. در بیست سالگی ایمان مذهبیش تزلزل يافت و از انجام فرایض دینی دست بازداشت. این امر به نگاه بسیاری از منتقدین ادبی ، حاصل تنهایی های وی و آشنایی او با دنیایی دیگر بود. چرا که بسیاری از منتقدین ادبی _ جدای از رد و یا تایید این حرف _ معتقدند که انسان ها همیشه برای رسیدن به خواسته های زندگی خود نیاز به یک مراقب دارند. کسی که احساس کنند که در مسیر رسیدن به زندگی متعالی آن ها را حمایت می کند. این مراقب برای بسیاری که از داشتن یک حامی ، یک خانواده و یا حتی یک عشق محروم هستند ، خداست. البته این نگاه بیشتر روی این مسئله متمرکز است که دین مفهومی است که خلا تنهایی را با مفاهیم ماورایی پر می کند. اما یقینا مراجعه به تاریخ علم و تاریخ ادبیات به ما شمایی از زندگی انسان هایی را میدهد که غرق در عشق بوده اند و خدا را در آغوش کشیده اند ، اما با این اوصاف از آنجا که وظیفه ی ما انتقال مفاهیم و داده ها به یک صورت جهانی است ، ذکر این مسئله را خالی از لطف ندیدیم. اما بعد ،وی اولین زن عصر خود بود که مبانی عقل و منطق را در مذهب پذيرفت، اما هرگز ریشه های عمیق اخلاقی در وجودش سستی نیافت. الیوت کار ادبی را با ترجمه زندگی مسیح Life of Jesus اثر داوید شتراوس آغاز کرد که در هنگام چاپ نیز بدون نام مترجم به چاپ رسید. این کتاب در سال 1846 بر روی گیشه کتاب فروشی ها قرار گرفت و به نوعی آغاز فعالیت حرفه ای الیوت را رقم زد. اما بعد وی به عضویت تحریریه ی وست منیستر در آمد و در آنجا با شخصی به نام لوییس آشنا شد که به طور کلی زندگی او را تحت تاثیر قرار داد. بنا بر آنچه که گفته اند. لويس در الیوت نفوذ فراوان داشت و به نوشتن ترغیب می کرد. کار اصلی اليوت با نوشتن رمان صحنه هایی از زندگی روحانیان Scenes of Clerical Life آغاز شد که شامل سه داستان بوده در دو جلد انتشار یافت. این اثر استعداد اليوت را در داستان نویسی و قدرت نویسندگی و استادی او را در تحلیل روانی به کمک ادبیات داستانی آشکار کرد. در ۱۸۵۹ داستان آدام بید در سه جلد از بهترین بازنشر یافت و  از آثار او بشمار آمد که تجزیه و تحلیلی بود از روحی گمراه و در مقابل قوانین خشك و انعطاف ناپذیر مذهب.وی پس از اینکه با این اثر به روی زبان ها می افتد ، تصمیم می گیرد اثری داستانی با تم زندگی افرادو اختلاف فکری آن ها خلق کند. او کتاب داستان آسیابی روی نهر را به چاپ می رساند. این کتاب داستان یک آسیابان و فرزندان اوست که تفاوت اندیشه و تفاوت سبک زندگی در چندین نسل متفاوت را به تصویر می کشد.

مجموع داستان با وجود داشتن نکته های طنز آمیز، بسیار باشکوه است و از سبکی خوشاهنگ و روشن برخوردار می باشد. این کتاب به جرئت یکی از کتاب هایی بود که توانست انقلابی را در عرصه ی نویسندگی و سبک انتقادی نوین غرب ایجاد کند. اما برای الیوت ، هنوز شانس های فراوانی وجود داشت که قلم خود را به رخ نویسندگان بزرگ دنیا بکشد و به همگان ثابت کند که به چه میزان قدرت آن را دارد که موفقیت در نویسندگی آن هم در سطح جهانی بدست آورد. او پس از اینکه داستان هایی با تم های متفاوت را تجربه کرد ، تصمیم گرفت که سمت و سوی داستان هایش را کمی تغییر دهد و شیوه ای نوین برای نوشتن داستان هایش در پیش گیرد. وی پس از آن داستان سايلاس مارنر را منتشر نمود. الیوت در این داستان به اثبات این نکته می پردازد که بشر در این دنیا رنج های فراوانی را به دوش می کشد اما بعد انسان ها به هنگام رنج بردن، تنها از راه دوست داشتن و محبت و كمك به دیگران می تواند دردهای خود را تسکین بخشند. در واقع او در این کتاب به این موضوع اصلی اشاره دارد که انسان ها تا زمانی که عشق را در خود جاری کنند ، رنج کمتری از پوچی دنیا را متحمل می شوند.  توصیف رنگین، صحنه های واقعی روستایی این داستان را از دلپذیری و گویایی فراوان برخوردار ساخته است. الیوت در ۱۸۶۰ به ایتالیا رفت، از فلورانس دیدن کرد و زمینه اصلی کتاب رامله را فراهم آورد. این داستان تاریخی که در باره رنسانس و نهضت اصلاح طلبانه فلورانس بود، ابتدا به صورت پاورقی در بسیاری از نشریات به چاپ می رسید و سپس در ۱۸۶۶ در سه جلد انتشار یافت. اما متاسفانه این کتاب نتوانست آنچنان که باید و شاید خوش بدرخشد. این کتاب و عدم موفقیت آن باعث شد که الیوت به خود بیاید و برای ادامه ی کار خود در حوزه ی نویسندگی ، کمی تغییر سبک را اعمال کند. او پس از آن تصمیم گرفت که بیشتر در باب مردم بنویسد. مطالعات خود را در حوزه ی سبک زندگی روستایی و شهری انگلستان بالاتر برد و تلاش کرد که نوشته هایی در خور و شایسته ی شعور مخاطبان نسبت به فرهنگ انگلستان رقم بزند. او با این پیش زمینه ی فکری ، میدل مارچ را خلق کرد. میدل مارچ در زمان کوتاهی توانست مرزهای موفقیت را در سر تا سر جهان بپیماید. این کتاب در چهار جلد به چاپ رسیده است و داستان زندگی یک دختر روستایی را به تصویر می کشد که در ذهن خیال های بلند پروازانه دارد. این کتاب یکی از صد رمان برتر دنیاست. اگر دوست داشتید که در دل روستای رنگارنگ و پر از عشق و محبت این کتاب قدمی بزند و نفسی در دنیای ادبیات تازه کنید ، می توانید حتما سری به مقاله ی تحلیلی ای که از این رمان در کمپین صد رمان برتر قرار داده ایم بروید و آنجا به طور مفصل تحلیل این رمان را مشاهده کنید. جرج الیوت ، در 22 دسامبر سال 1880 در لندن دیده از دنیا فرو بست.

آثار

  • میدل مارچ
  • رامله
  • سایلاس مارنر
  • آسیاب روی نهر
  • صحنه هایی از زندگی روحانیان
  • زندگی مسیح ( ترجمه)

شاید این ها را هم دوست داشته باشید

تصویر نویسنده آموزش نویسندگی

نویسنده   : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0/5 ( 0 نظر )
Call Now Buttonتماس فوری