لویجی پیراندلو

لویجی پیراندلو ، نویسنده و هنرمند ایتالیایی و از برندگان جایزه ی ادبیات نوبل ، به تاریخ ۲۸ ژوئن ۱۸۶۷ در سیسیل ایتالیا دیده به جهان گشود. لویجی پیراندلو در سیسیل زاده شد، تحصیلات خود را در رشته ادبیات و فلسفه در دانشگاههای پالرمو ، رم و بن انجام داد و در ۱۸۹۱ به دریافت درجه دکتری نایل آمد. سپس در رم اقامت گزید و به عالم مطبوعات و ادب وارد شد. در ضمن به تدریس زبان و ادبیات پرداخت و تا ۱۹۲۲ در سمت استادی باقی ماند. در زندگی خصوصی، بحران مالی از طرفی و جنون همسرش از طرف دیگر، وضع او را مشوش ساخت که در بعضی از آثارش منعکس شده است. پیراندلو با کار شدید و مداوم آثار فراوان و گوناگون خلق کرد و از ۱۸۹۴ تا ۱۹۲۶ هفت رمان و دویست و چهل و شش داستان کوتاه ، پنجاه نمایشنامه و چندین رساله تحقیق و مقامه منتشر کرد.

مطلب پیشنهادی : نامه عاشقانه

نخستین دیوان را لویجی پیراندلو با عنوان درد مطبوع در ۱۸۸۹ انتشار داد که در آن تحت تأثیر شاعران فلورانسی قرن پانزدهم قرار گرفته بود. پس از آن دیوان عید پاک جه آ را در ۱۸۹۰ و مرثیه های رومی را در ۱۸۹۵ منتشر کرد.

پیراندلو در قلمرو رمان نویسی ، به سبک وریسم گرایید که بنیانگذار آن ورگا بود و سبک ناتورالیسم ایتالیائی و ضد رمانتیسم را معرفی می کرد. اولین رمان پیراندلو در این سبک زن مطرود نام دارد که در ۱۹۰۱ منتشر شد، شهرت پیراندلو در ۱۹۰۴ با انتشار رمان مرحوم مانیا پاسکال آغاز شد. نویسنده در این رمان که آغاز دوره دوم زندگی ادبیش به شمار می آید از مکتب وریسم روی بر می تابد و سبک شخصی و عمیقی را عرضه می کند که بیشتر جنبه تحلیل روانی دارد. ماتیا جوانی شهرستانی به دنبال منازعه ای با همسر و مادر زن، کانون خانوادگی را ترک می کند، به مونت کارلو می رود، چندین هزار لیر در قمار بدست می آورد و ناگهان خبر می یابدکه بر اثر اشتباهی همه او را مرده پنداشته اند. این خبر ماتیا را بر آن می دارد که واقعه مرگ خود را از اذهان بیرون نیاورد و خود زندگی تازه ای را آغاز کند.

مطلب پیشنهادی : کلیپ انگیزشی

نام خود را تغییر می دهد و در یک شبانه روزی خانوادگی در رم سکونت می کند. در این محیط اشخاص جدیدی او را فرا می گیرند و جامعه ای برایش بوجود می آید که پیش از این از آن فرار می کرده و زندگی روزمره با همان حوادث کوچک و بزرگ گفتگوها، مشاجره ها ادامه می یابد. بدین نحو ماتیا پیوسته میان ترس شدید میان هویت و علاقه به زنده بودن به سر می برد. موضوع اصلی داستان مرحوم ماتیا در همین نکته گنجانده شده است و پیراندلو با قدرتی بسیار توانسته است چهره محجوب و غم انگیز ماتیا را در تنهایی بی حاصل خود وصف کند و از این راه ، دشواری های زندگی بشری را نشان دهد. زمینه این تنهائی را محیط شهری می سازد که مزاحمت ها و خرافات و عادات آن را خفه کرده است. ماتیا سرانجام به شهرستان خود باز می گردد و هنگامی که در می یابد همسرش شوهر کرده و مادر دختر کوچکی است، ناچار مرگ خود را می پذیرد و به صورت مرحوم ماتیا پاسکال در می آید و گاهگاه به زیارت قبر خود می رود. این اثر از شاهکارهای پیراندلو و از بهترین رمانهای ایتالیا بشمار می آید که به غالب زبانهای اروپائی ترجمه شده است.

از این پس قهرمانان آثار پیراندلو از آشفتگی زندگی واقعی به دنیای خیالی پناه می برند. تخیل کم کم بر زندگی واقعی آنان پرده می کشد و ناگهان متوجه میشوند که شخصیت دیگری یافته اند، به کلی مغایر با شخصیت خودشان یا شخصیت مورد پسندشان و گاه کار این قهرمانان آشفته حال به جنون می کشد. پیراندلو یک سلسله رمان با عنوان نوبت انتشار میدهد. رمان پیران و جوانان در ۱۹۱۳ و یکی، هیچ کس و صد هزار در ۱۹۲۷ انتشار یافت که نویسنده در آن احساس خاصی از زندگی و جامعه را عرضه کرده که مبنای همه آثار نمایشیش قرار گرفته و در آن همه قوانین مدنی و اخلاقی جامعه سرنگون گشته است. قهرمان داستان که جوانی ثروتمند است، روزی به این مساله پی می برد که فرد یکی نیست، بلکه موجودی است متشکل از شخصیت های گوناگون که شاید از صد هزار شخصیت ساخته شده باشد، پس به فکر می افتد که به زندگیش معنی تازه ای ببخشد و پس از وقایع بسیاری که پیش می آید، به دیوانه خانه پناه می برد و در آنجا خود را خشنود می بیند، زیرا در عین حال هیچ کس نیست و همه کس هست. داستان های کوتاه پیراندلو بیش از رمان قدرت او را در نویسندگی نشان میدهد.

مطلب پیشنهادی : قانون جذب

این داستانها در مجموعه های مختلف گرد آمده است. اولین مجموعه داستانهای کوتاه لویجی پیراندلو با عنوان عشق های بدون دلبستگی منتشر کرد . از ۱۹۲۲ پیراندلو در فلورانس به انتشار مجموعه های تازه ای دست زد که شامل بیست و چهار جلد و هر جلد شامل پانزده داستان بود، تقریبا روزی یک داستان در مدت یک سال. انتشار پانزده جلد از مجموعه این داستانها میان سالهای ۱۹۲۲ و ۱۹۳۷ انجام گرفت. مجموعه جدید در دو جلد پر حجم با عنوان داستانهای کوتاه برای یک سال شامل همه داستانهای کوتاه پیراندلو بود که وی غالبا از آنها در نمایشنامه های خود استفاده می کرده است. مهمترین آثار پیراندلو آثار نمایشی اوست که دوره سوم زندگی ادبی او را تشکیل می دهد.

در این آثار نسبی بودن واقعیت محور اصلی بشمار می آید و فرد که از شخصیتهای متضاد ساخته شده است، نه می تواند در باره خود قضاوتی منطقی داشته باشد و نه در باره دیگران.

پس روابط افراد جز بر تصور و گمان بنا نشده است. فن بیان نیز که باید امور واقعی را به صورت کلام در آورد، قادر نیست از واقعیتها قضاوتی صحیح بدست دهد. این نکته یعنی روابط میان واقعیت و تصور همه جا در صحنه ها به چشم می خورد، چنانکه پیوسته حقیقت به تخیل و تخیل به حقیقت تغییر شکل می دهد. پیراندلو در نمایشنامه سه بخشی خود کشمکش حقیقت و تغییر شکل ونقل و انتقال آن را عرضه می کند. این اثر که مفهوم «نمایش در نمایش» را می رساند، شامل این نمایشنامه هاست: شش هنر پیشه در جستجوی نویسنده که اولین بار در ۱۹۲۱ بر صحنه آمد و توفیقی بدست نیاورد و در انظار نمایشی بکلی بی سابقه و دارای مفهوم انتزاعی و دور از واقعیت جلوه کرد و دارای پیچیدگی اساسی بود که در بیشتر آثار نمایشی پیراندلو وجود داشت.

از طرفی میان شخصیت های نمایشنامه و بازیگران و از طرف دیگر میان بازیگران و تماشاگران تضادهائی به چشم می خورد که معمولا موجب پیچ و خم آن می گردید. نمایشنامه امشب بداهه گویی می کنیم در ۱۹۳۰ بر صحنه آمد که در آن کشمکشهای میان افراد اصلی نمایش مانند نویسنده، مدیر تئاتر، بازیگران و تماشاگران، نشان داده می شود و احساسات بازیگران را بر ضد کارگردان عرضه می کند و به تصویر می کشد. این کمدی به سبب هیجان و شور و مکالمه های خاص پیراندلو از میان آثار او مقامی جداگانه بدست آورده است. نمایشنامه هرکس به راه خود در ۱۹۲۴ به اجرا در آمد. پوشاندن آنان که عریانند دیگر نمایشی است که در سه پرده ، در ۱۹۲۵ در پاریس به نمایش گذارده شد.

تراژدی هانری چهارم در سه پرده اولین بار در میلان در ۱۹۲۲ بر صحنه آمد که قدرت خلاقه پیراندلو را به اثبات رساند. پیراندلو در هانری چهارم از مرزهای هنرش گذشته و با تسلطی شاعرانه به آزادی تخیل و فکر و عمل دست یافته است و این امکان را یافته که موضوعهائی را که در آثار نخستینش مکتوم بوده است، پرورش دهد و به شرح و بسط آنها بپردازد. تراژدی هانری چهارم که شاهکار پیراندلو به شمار می آید از آغاز تا انجام تماشاگر را در تاثر شدید و همدردی کامل فرو می برد. پیراندلو به آثار نمایشی خود عنوان «نقابهای عریان» داده است، نقابهائی که به طور مداوم چهره ها را می پوشاند و سپس آشکارشان می سازد.

لویجی پیراندلو در نمایشنامه های خود هنر بیان و زیرکی و استادی خاص نشان می دهد، جمله هایش کوتاه  و پر معنی و پر از مطلب است، با این حال نمایشنامه های او در آغاز برای عامه مردم نامفهوم بود و به تعمق و ادراک قوی و معنویت بیش از حد منسوب گشت، اما بتدریج مردم با اشخاص نمایشی او مأنوس شدند و پی بردند که این شخصیتها از گوشت و پوست و استخوان ساخته شده و نماینده انسان زنده و واقعی اند و در بازیها هیجان بسیار نشان می دهند و به طور کلی در آنها واقعیت و اوهام ، قالب ظاهری و زندگی حقیقی، نحوه ادراک و عدم ادراک، عقل ودیوانگی مطرح است.

لویجی پیراندلو در ۱۹۲۹ به عضویت آکادمی ایتالیا برگزیده شد و به شهرت جهانی دست یافت و در۱۹۳۴ به دریافت جایزه ادبی نوبل نایل آمد. مکتب وی پیروان بسیار یافت و پیراندلیسم نامیده شد.وی به تاریخ ده دسامبر ۱۹۳۶ جهان را برای همیشه بدرود گفت.

آثار پیراندلو

  • سه اندیشه دختر گوژپشت
  • خانه افسون زده
  • انتقام سگ
  • روسری سیاه
  • شب عروسی
  • درد
  • زن مرده و زن زنده
  • سکته ناقص
  • پالینو
  • گل سرخ
  • سرگرمی
  • نه نه و نی نی
  • ماه را کشف می کند
  • نمازخانه کوچک
  • پاسخ
  • بیچاره آن مرحوم
  • دو و دو مساوی شش
  • لباس نو
  • گربه
  • پرنده
  • ستارگان
  • نمی دانیم چطور
  • مرحوم ماتیا پاسکال
  • همه چیز در کمال
  • پوشاندن برهنگان
  • شش شخصیت در جستجوی یک نویسنده
  • یکی، هیچ، صدهزار
  • زن مطرود
  • هانری چهارم
  • مسخره مرگ و زندگی
  • عشق بدون دلبستگی
  • قواعد بازی
  • یک روز

مروری بر آثار 

یکی از شاخص ترین نویسندگان ایتالیایی در طول تاریخ ادبیات جهان ، که موفق به کسب جایزه ی ادبیات نوبل نیز شده است ، لویجی پیراندلو

می باشد. پیراندلو ، نویسنده ای مردمی با اندیشه های فرا انسانی و دغدغه مند نسبت به جامعه بود که آثار شاخصی را در حوزه های مختلف از جمله داستان کوتاه ، رمان و نمایشنامه به انتشار رساند. در ادامه بخشی از کتاب یک روز را از لویجی پیراندلو که با ترجمه ی بسیار عالی نادیا معاونی به انتشار رسیده است را با هم مطالعه می کنیم و از قلم سحر انگیز او لذت می بریم.

” در خواب رها شده است، نمی داند چگونه، شاید مثل زمانی که در آب فرو می رویم و این حس را داریم که بعد بدنمان به خودی خود به سطح آب باز می گردد و در عوض فقط آن حس چون سایه ی شناور بدنی که در پایین مانده است به سطح آب می آید. خوابیده است، اما نه دیگر در جسم و جان خویش، نمی تواند بگوید که بیدار شده است و اکنون واقعا در چه هیبتی قرار دارد، نمی داند؛ گویی فارغ از هرگونه حسی، در هوای اتاقِ بسته یِ خویش است. بیش از آن که متوجه باشد، آن چه را که می گذشت در یاد داشت؛ حواس هنوز دور نیستند، اما از او جدا شده اند: حس شنوایی آن جاست و صدایی خفیف در شب؛ حس بینایی این جاست و کورسویی؛ و دیوارها، سقف ( چگونه از این جا غبار آلوده به نظر می رسد ) و در پایین، کفِ اتاقِ مفروش و آن در و ترسِ از یاد رفته از آن بستر با لحاف سبز و پتوی به زردی گراییده که زیر آن گویی بدنی بی حرکت دراز کشیده، با سری طاس، فرورفته در بالش های نامرتب، با چشمانی  بسته و دهانی باز میان موهای سرخ رنگ، ضخیم و براقِ سبیل و ریشش؛ و سوراخی خشک و سیاه؛ یک موی ابرویش آن قدر بلند است که اگر آن را مرتب نکند روی چشمش می افتد. او، همان است! کسی که دیگر نیست. کسی که جسمش از پیش بر او سنگینی می کرد. و حتا به زحمت نفس می کشید! تمام عمر، محصور در این اتاق؛ و این حس که رفته رفته همه چیز از دست می رود، خیره شدن به این و آن شی ء برای ادامه ی حیات، با این هراس که به خواب فرو رود. در حقیقت بعد، در خواب…  ” .

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *