بیورنسون

مارتینوس بیورنسون و هر آنچه درباره زندگی و اثارش

بیورنستیرنه مارتینیوس بیورنسون ، نویسنده و ادیب نروژی به تاریخ 8 دسامبر 1832 در کوپکن نروژ متولد شد. او یکی از برندگان جایزه ی نوبل ادبیات است. اگر بخواهیم کمی در زندگی او تعمق کنیم باید به این نکته اشاره کنیم که بیورنسون فرزند کشیش روستا بود، تحصیلات دبیرستانی را در شهر مولده انجام داد و با ولع بسیار به خواندن افسانه های قدیم شاهان نروژ و قصه های عامیانه و رمانهای والتر اسكات و دیگر نویسندگان بزرگ پرداخت. از نظر سیاست جمهوری خواهی پرشور بود و در ۱۸۴۸ به نهضت جمهوری خواهی پیوست. در ۱۸۵۰ برای ادامه تحصیل دانشگاهی به کریستیانا پایتخت نروژ (اوسلو کنونی) رفت، اما چیزی نگذشت که دانشگاه را ترك كرد تا زندگی را به ادبیات و نقد و تئاتر بگذارند و عمر خود را صرف علایقش کند، پس به کون سفر کرد و با پیشروان ادب روز آشنائی یافت.

مطلب پیشنهادی : نامه عاشقانه

از ۱۸۵۷ تا ۱۸۵۹ مدیر و تئاتر برگن را بر عهده گرفت – کاری که پیش از او ایبسن برعهده داد در ۱۸۵۸ با هنرپیشه معروفی ازدواج کرد و از کانون گرم خانوادگی برخوردار شد. بیورنسون از ۱۸۶۵ تا ۱۸۶۷ مدیر تئاتر کریستیانیا بود و پس از چندی نیز تاتر شخصی خود را افتتاح کرد و به اداره ی آن پرداخت. سپس به سفرهای طولانی پرداخت و مدتی در ایتالیا اتریش، فرانسه و آلمان اقامت کرد.

در آثار بیورنسون که شامل قصه رمان، داستان کوتاه، نمایشنامه و شعر غنائی است، دو دوره مشخص دیده می شود. دوره اول دوره رمانتيك ملی است که بیورنسون در آن از سرچشمه های فرهنگ ملی و قصه های روستائی مایه گرفته، اشعار میهنی سروده و سرود ملی کشورش را ساخته است. رمان سولباکن قصه عشق دو دلداده است که از کودکی به یکدیگر دل بسته بودند و تحولاتی که در زندگی آن دو پدید آمده و موانعی که بر سر راه عشقشان قرار گرفته و سرانجام ازدواج سعادتمندانه شان در این رمان به تصویر کشیده می شود.

نویسنده به منظور زنده و پرهیجان ساختن دوره ی جوانی افسانه ها و نغمه های عامیانه و کودکانه سرزمین خود را در داستان وارد می کند و قهرمانان را در زمینه طبیعتی رنگین و گویا قرار میدهد و به عشق پاك دو دلداده، لطافت شعر محض می بخشد، این اثر شهرت فراوان یافت و حتی اهمیت سیاسی بدست آورد. نمایشنامه تك پرده ای میان جنگها اولین اثر نمایشی شاعر است و حوادث آن در نروژ قرون وسطائی می گذرد.

نمایشنامه در پیروی از قواعد رایج و سنتی تئاتر ساخته شده است. بیورنسون دومین سلسله از قصه های روستایی را به نام آرنه انتشار داد، سپس به نمایشنامه های تاریخی روی آورد. از آن جمله: شاه اسوه و سیگورد اسلمبه می باشد. نمایشنامه اخیر شاهکار بیورنسون به شمار می آید که نمایشنامه ای تحلیلی است و در عین حال از حالات نمایشی فراوان برخوردار است. قهرمان اثر می خواهد حس جاه طلبی خود را از راه آدمکشی ارضا کند، اما تخلف از قوانین اخلاقی سبب نابودی خود او می گردد. در نمایشنامه های استوارت در اسکاتلند  نفوذ شکسپیر  نیز در نوشته های او دیده میشود. نمایشنامه زوج تازه کشمکش ها ، قهرها و آشتی های زن و شوهر جوانی را نشان می دهد و داستان دختر ماهیگیر سرگذشت دختر و مادری ماهیگیر است که هر دو به سبب درشتی اندام و نیرومندی و نفوذ معنوی بر منطقه ی خود فرمانروائی می کنند.

مطلب پیشنهادی : کلیپ انگیزشی

نویسنده در ضمن سرگذشت دختر و مادر  را در محیطهای گوناگون نروژ توصیف می کند. آثار دوره دوم بیورنسون از ۱۸۷۴ آغاز می گردد، دوره ای که نویسنده موضوع آثارش را از مسائل زمان خود بر می گزیند و رئالیسم را جانشین رمانتیسم و بشردوستی و اخلاق جدا از مذهب را جانشین احساسهای شاعرانه دوره ی  جوانی می سازد. نمایشنامه سردبیر انعکاسی است از جدالی ملی که مدیر یکی از روزنامه ها مسبب آن بوده است. ورشکسته نمایشنامه آداب و رسوم است که بر زمینه تغییر مذهب تاجری قرار گرفته که گمان می کند به وسیله ریا کاری می تواند خود را از ورشکستگی نجات دهد. این نمایشنامه رنگ مذهبی دارد. نمایشنامه شاه و شیوه حکومت جدید حمله ای است بر حکومت سلطنتی و کلیسای دولتی که بسیار نیز سر و صدا می کند و موجب اختلافات اجتماعی بسیاری میان اهالی طرفدار حکومت و طرفدار نویسنده می شود. حوادث رمان کاپیتا ن مانسانا در ایتالیا می گذرد. این رمان توفیقی بدست نیاورد. نمایشنامه لئوناردا در چهار پرده انتشار یافت که نویسنده در آن به ریا کاری طبقه سرمایه دار تاخته است. نمایشنامه خارج از قدرت شاهکار نویسنده است. بيور نسون درباره معجزه که مفهومی مذهبی است، مدتھا اندیشیده و سر انجام به آن شکل فلسفه مادی بخشیده است و سرگشتگی مذهبی که بشر را از حال و وضع طبیعی زندگی بیرون می کشاند و به اضطراب و نگرانی پر مخاطره ای دچار می سازد، نشان داده است.

مطلب پیشنهادی : قانون جذب

لنگه دستکش نمایشنامه ای است که در آن فکر تازه ای عرضه شده است. بیورنسون در طرفداری از حقوق زن می گوید همچنانکه در ازدواج مرد از زن پاکی و عفاف توقع دارد، زن نیز باید از مرد همین انتظار را داشته باشد. این نمایشنامه بحث پرشوری بر پا کرد. طرفداران حقوق زن از آن حمایت کردند و گروه دیگر به مخالفت برخاستند شاهکار این دوره داستان هیجان انگیز پائول لانگ و تورا پارسبرگ است که بيور نسون از واقعه خودکشی ریشتر ، نویسنده و نقاش آلمانی که او را سخت آشفته ساخته بود، الهام گرفته و از نظر هنری و تحلیل روانی اثری مهم پدید آورده است. کمدی وقتی که تاك گل می دهد آخرین اثر معروف بیورنسون و در باره عشق پیر مردان به دختران جوان است. بیورنسون در پاریس در گذشت و به مناسبت مرگش در کشور نروژ عزای ملی اعلام شد. بیورنسون از نظر نمایشنامه نویسی پس از ایبسن در درجه اول قرار دارد . شهرت و محبوبیت او از نظر نویسندگی، روزنامه نگاری و فن خطابه چنان بود که به او لقب «شاه بی تاج و تخت» داده بودند. بیورنسون در ۱۹۰۳ به دریافت جایزه ادبی نوبل نایل آمد. وی علاوه بر آثار ادبی از نظر سیاسی نیز قهرمان بزرگ استقلال نروژ بشمار می رفت . بیان آرام و روش منطقی او در حل مسالمت آمیز جدالها و سرودن اشعار مؤثر میهنی در استقلال سیاسی کشور نروژ که به طور رسمی در ۱۹۰۵ به تصویب رسید، خالی از تاثیر نبوده است. وی در تاریخ 26 آوریل 1910 برای همیشه جهان را بدرود گفت.

آثار  بیورنسون

  • وقتی که تاک گل می دهد
  • زوج تازه
  • دختر ماهیگیر
  • سردبیر
  • ورشکسته
  • شاه
  • حکومت جدید
  • کاپیتان مانسانا
  • لنگه دستکش
  • سولباکن
  • میان جنگ ها

مروری بر آثار بیورنسون

بیورنسون ، یکی از ارزشمند ترین ادیبان نروژ و یکی از بزرگترین و صاحب سبک ترین نمایشنامه نویسان تاریخ ادبیات جهان بوده است. همانطور که در زندگی نامه نیز به آن اشاره شد ، بیورنسون نویسنده ای است که او را بعد از ایبسن بزرگترین نمایشنامه نویس دنیا می دانند. بیورنسون ، به واسطه ی عشق و علاقه ای که به میهن داشت و از آن گذشته درک بسیار بالا در مسائل جامعه شناختی ، روانشناختی و فلسفه باعث شده بود که وی در صدر نویسندگان دوره  و زمانه ی خویش قرار گیرد و آثاری خلق کند که به لحاظ ادبی دارای شاخصه ها و مولفه های بسیار ارزشمند باشد.

بیورنسون از نگاه منتقدین ادبی ، دو رویکرد ذهنی در نوشته هایش داشته است که هر کدام از این رویکرد ها نیز مربوط به دوره ای از زندگی او می شود. رویکرد نخست را وطن پرستی و رویکرد دوم را جامعه  محوری او در نوشته هایش می دانند.  بیورنسون انسانی به شدت ، ملی گرا بود. در واقع این ملی گرایی یا جمهوری خواهی او که در متن نیز به آن اشاره شد ، ترکیبی است از وطن پرستی و عشقی که به تک تک مولفه های ملی و تاریخی خود داشته است.

او برای نروژ ، برای کشوری که اهل آن بود ، سرودی ملی نوشت و آن را در بسیاری از آثار خود مورد ستایش قرار داد. اما آنچه که او را باز هم متفاوت تر از سایرین کرد ، ذکر این نکته است که وی توانست ریشه های احساس را به ریشه های حقیقت حاضر در جامعه متصل کند و از پیوند این دو نهال ، درختی حاصل کند که میوه اش رئالیسم اجتماعی بوده است. بیورنسون ، بسیار دغدغه ی جامعه داشت. برای او نیز آنچنان مهم نبود که در کشورش حضور دارد و یا اینکه در کشوری مهمان است و برای آن جامعه چیزی می نویسد.

آنچه که برای او مهم بود ، ذکر این نکته بود که جوامع همیشه و در همه حال ، باید طبق یک اصول اخلاقی از سوی خود جامعه و یک اصول نظام مند از سوی دولت ها به یک زندگی متعالی و معنوی دست پیدا کنند که در آن آرامش بشر بیش از هر چیزی اهمیت پیدا کند. از این رو حتی وی نمایشنامه ها و رمان هایی نوشت که در آن بحث از برابری حقوق زنان و مردان صورت گرفته بود. پس می توان نتیجه گرفت که او یک انسان بسیار دغدغه مند نسبت به سرنوشت جوامع و رفاه آن ها در سایه ی آزادی بود و نویسنده ای متعهد و دلسوز برای نسل های آینده به شمار می آمد. در ادامه قصد داریم که بخشی از داستان کوتاهی را که وی به رشته ی تحریر در آورده است را با هم مطالعه کنیم.نام این داستان پدر می باشد.

 این داستان داستان ثروتمندترین و با نفوذترین مرد شهر به نام تورد اووراس است. او یک روز وارد اتاق مطالعه کشیش شد و گفت: من یک پسر دارم و می خواهم برای او غسل تعمید انجام دهم.نامش چیست؟فین، بعد از پدرم.و حامیانش؟آن ها نام برده شده اند و ثابت کرده اند که بهترین اقوام تورد در شهر هستند.کشیش نگاهی به او انداخت و گفت: آیا چیز دیگری هم هست؟

تورد کمی درنگ کرد.دوست دارم خودش خودش را غسل تعمید بدهد.این موضوع را باید همان روز بگویید. شنبه هفته آینده ساعت ۱۲ ظهر.کشیش باز هم پرسید: آیا چیز دیگری هم هست که بخواهید بگویید؟تورد در حالی که کلاهش را روی سرش می گذاشت گفت: چیز دیگری برای گفتن نیست و آماده رفتن شد.سپس کشیش بلند شد و در حالی که به سمت تورد می رفت گفت: موضوع دیگری هست. دستانش را گرفت و به چشم هایش خیره شد. خداوند فرزندی به شما داده که خیر و برکت را به زندگی شما می آورد.16 سال بعد بار دیگر تورد در اتاق مطالعه کشیش ایستاده بود.کشیش گفت: هیچ تغییری نکرده اید آقای تورد هنوز مثل همان روزها مانده اید.

تورد گفت: شاید به این دلیل است که هیچ مشکلی نداشته ام.کشیش چیزی نگفت و بعد از چند لحظه پرسید: دلیل حضورتان برای امروز چیست؟امروز به خاطر پسرم آمده ام که قرار است در مراسم مذهبی فردا تایید شود.او پسر باهوشی است.من تا زمانی که ندانم پسرم قرار است برای فردا چه رتبه ای داشته باشد هیچ مبلغی به کشیش پرداخت نمی کنم.او رتبه اول را خواهد گرفت.بسیار خب اکنون که این را شنیدم این ۱۰ دلار برای کشیش.کشیش در حالی که چشم هایش را به تورد دوخته بود پرسید: چیز دیگری هم هست؟تورد پاسخ داد هیچ چیز و بیرون رفت.8 سال گذشت و یک روز سر و صدایی از بیرون اتاق مطالعه کشیش شنیده می شد. مردان زیادی تجمع کرده بودند و در راس آن ها تورد وارد شد.کشیش او را شناخت و گفت: امروز گروهی به اینجا آمده اید آقای تورد.آمده ام تا از شما بخواهم پیمان عقد را برای پسرم که قرار است با کارن استورلیدن دختر گودموند که این جا کنار من ایستاده جاری کنید.او ثروتمندترین دختر این منطقه است.تورد در حالی که موهایش را با یک دست عقب می داد گفت: بله همینطور است.کشیش در حالی که به فکر فرو رفته بود نشست و بدون این که چیزی بگوید نام آن ها را در دفتر یادداشت کرد. آن ها روی برگه را امضا کردند و آقای تورد ۳ دلار روی میز گذاشت.کشیش گفت: برای من ۱ دلار کافی است.آقای تورد گفت: می دانم اما این تنها پسر من است و من دوست دارم این کار را سخاوتمندانه انجام دهم.کشیش پول را گرفت.آقای تورد این سومین بار است که تنها به خاطر پسرتان اینجا می آیید.تورد در حالی که کیف پولش را در جیب می گذاشت گفت: شاید این آخرین بار باشد چون دیگر کارم با او تمام شده است.گروه نیز به دنبال او بیرون رفتند.دو هفته بعد پدر و پسر در رودخانه در حال قایقرانی بودند و درباره روز عروسی برنامه ریزی می کردند.پسر گفت: پدر این تخته محکم نیست و ایستاد تا بتواند جای آن را محکم کند تا راحت تر بنشیند.ناگهان تخته از زیر پایش سر خورد و در حالی که فریاد می کشید به داخل دریا پرتاب شد.پدر پارو را به سمت پسر گرفت و پارو به دست ایستاده بود و فریاد می زد.

اما پسر بعد از چند تلاش بی ثمر دیگر بی حرکت ماند.پدر اشک می ریخت و گفت فقط چند لحظه صبر کن و قایق را به سمت او پارو می زد.ناگهان پسر به پشت برگشت، نگاهی به پدرش انداخت و غرق شد.باورش برای تورد غیر ممکن بود. درست همانجا ایستاد و همچنان نگاه می کرد و مطمئن بود که دوباره پسرش روی آب باز می گردد. چند حباب روی سطح آب درست شد، و باز هم حباب، و آخرین حباب و سطح رودخانه دوباره به آرامی و صافی آیینه شد.سه شبانه روز بعد از آن اتفاق مردم پدر را می دیدند که در همان منطقه پارو می زند. نه خواب داشت و نه استراحت. او در رودخانه به دنبال پسرش میگشت. در آخر، صبح سومین روز پیکر فرزندش را پیدا کرد و او را از رودخانه بیرون کشید.

یک سال از آخرین باری که تورد نزد کشیش آمده بود می گذشت. در یک غروب پاییزی کشیش متوجه شد که کسی پشت در منتظر است و کلون در را می کوبد.کشیش در را باز کرد و مردی بلند و لاغر و خمیده با موهای سفید وارد شد. کشیش مدتی به او نگاه کرد تا توانست تورد را بشناسد.خیلی وقت است که آن بیرون منتظر هستید؟تورد گفت: درست است و نشست.کشیش نشست و منتظر ماند. سکوت همه جا را فرا گرفت. در آخر تورد گفت: می خواهم بخشی از دارایی ام را به فقرا هدیه کنم. و می خواهم به نام پسرم باشد.و بلند شد و مقداری پول روی میز گذاشت و دوباره نشست.کشیش پول را شمرد و گفت: این مقدار بسیار زیادی است.بله این مبلغ نیمی از باغم است که امروز فروختم.کشیش بعد از مدتی سکوت پرسید: اما حالا می خواهی چکار کنی تورد؟چیزی بهتر.دوباره سکوت برقرار شد. تورد چشم هایش به زمین بود و کشیش به او چشم دوخته بود. کشیش با ملایمت گفت: فکر می کنم پسرت بالاخره برکت واقعی را به زندگی ات آورده است.تورد سرش را بالا آورد و در حالی که اشک از چشمانش روی گونه ها سرازیر شده بود گفت: بله خودم هم همین فکر را می کنم.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *