فرانسس برنت

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.

مطلب پیشنهادی : قانون جذب

مطلب پیشنهادی : کلیپ انگیزشی

مطلب پیشنهادی : هدف چیست

قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” فرانسیس هاجسون برنت ” ، نویسنده  ی آمریکایی _ بریتانیایی و خالق اثر جاودانه “باغ مخفی ” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

فرانسیس الیزا هاجسون برنت ، نویسنده ی شهیر آمریکایی بریتانیایی ، در ۲۴ نوامبر سال ۱۸۴۹ در منچستر انگلستان به دنیا آمد. او یکی از مشهور ترین نویسندگان ادبیات داستانی کودکان است و تلاش های بسیاری در جهت گسترش ادبیات کودکان در جهان کرده است. باغ مخفی و یا با ترجمه ای دیگر باغ اسرار آمیز ، یکی از آثار موفق او در زمینه ی ادبیات داستانی کودکان است. برنت ، در منچستر بدنیا آمد اما بعدها به آمریکا مهاجرت کرد و در انجا سکنی گزید. اما نکته ی عظیمی که در زندگی او بوجود آمد ، مرگ پدر او است. او پدرش را در سال ۱۸۵۲از دست داد. این از دست دادن پدر دو اتفاق بسیار بد برای خانواده برنت بوجود آورد. نخست آنکه خود برنت به عنوان یک کودک با درد عظیمی دچار شد و سالها بعد این جای خالی را در زندگی خود حس کرد و درد دوم آن بود که آن ها با مشکلی عظیم در تامین مایحتاج زندگی خود روبرو شوند. این مشکل باعث شد که آن ها پس از مدتی به آمریکا و نیو مارکت تنسی مهاجرت کردند.از آنجا بود که برنت برای کمک به خانواده اش ، شروع به نوشتن کرد. این نوشتن ابتدا به امر تنها برای امرار معاش بود. او در مجلات محلی از سن ۱۹ سالگی شروع به نوشتن داستان کرد.این داستان ها کم کم با اقبال بسیاری مواجه شد و شرایط خوبی را برای او به همراه آورد. در سال ۱۸۷۰ ، مادر او نیز فوت کرد و او دو سال بعد با سوان برنت ازدواج کرد. سوان برنت یک پزشک بود. برنت برای دو سال در پاریس زندگی کرد ، جایی که دو فرزند خویش را نیز به دنیا آورد. اما پس از آن دوباره به آمریکا برگشت و در واشنگتن دی سی اقامت گرید. برنت ، در واشنگتن دی سی شروع به نوشتن رمان کرد. او در واقع یک انقلاب فکری در زمینه ی نویسندگی را تجربه کرد. چرا که وی تا پیش از آن نویسنده ای برای مجله ها و برای تامین امرار معاش زندگی خود بود ، اما وی تصمیم گرفت که پس از مدتی این امر را یعنی نویسندگی را بطور حرفه ای و در قامت یک رمان نویس ادامه دهد. او نخستین رمانش را در همان سال ها چاپ کرد و با پیروزی بسیاری در بازار کتاب روبرو شد. همچنین منتقدین ادبی نیز از او و اثری که خلق کرده بود بسیار تحسین بعمل آوردند. او پس از کتاب نخستش ، دومین کتابش را با نام لرد فانترلوی کوچک به چاپ رساند. این کتاب در سال ۱۸۸۶ به چاپ رسید و باعث شد که او به یکی از پر آوازه ترین نویسندگان حوزه ی کودک در جهان تبدیل شد. پس از آنکه وی در زمینه ی ادبیات داستانی به شهرت رسید ، شروع به نوشتن رمان هایی برای بزرگسالان با موضوعات عاشقانه کرد. این رمان ها که عمدتا در دهه ی ۹۰ نیز به چاپ رسید او را به یک شهرت بی نظیر در زمینه ی ادبیات داستانی رساند. چرا که او توانسته بود در سطوح مختلف و با رده سنی های مختلف ارتباط نوشتاری برقرار کند و از هر قشری مخاطب داشته باشد و این یک اتفاق مبارک برای یک نویسنده محسوب می شود. لردفانترلو ی کوچک ، اما با استقبال گسترده تری روبرو شد و بسیاری از کارگردانان دوست داشتند که از این کار یک تیاتر تهیه کنند. او این کار را به شکل یک نمایشنامه آماده ی صحنه های تئاتر کرد و به عنوان یک تیاتر برای مدت های مدیدی بر روی صحنه های آمریکا درخشید. در ابتدای دهه ی ۸۰ او دوباره به انگلستان سفر کرد و این سفرها گاه و گاه تکرار می شد ، تا که وی در دهه ی ۹۰ یک منزل در آنجا خریداری کرد و همانجا بود که وی مشهور ترین کتاب خود را یعنی باغ مخفی را به رشته ی تحریر در آورد.نوشتن این کتاب همانا همزمان شد با مرگ فرزند بزرگ تر او به نام لیونل و این ماجرا به سختی در او تاثیر بدی گذاشت. این ماجرا باعث شد که برنت برای تمام عمر با دردی به نام افسردگی بجنگد و انعکاس این مسئله را نیز می توان در بسیاری از نوشته های او نیز مشاهده کرد. او با کتاب باغ مخفی به شهرتی جهانی رسد. در یکی از تحقیقاتی که دانشگاه های آمریکا بر روی این کتاب به ثمر رسانده بودند ، به این نتیجه دست پیدا کردند که نقریبا بیش از ۹۰ درصد کودکان و نوجوانان کشور آمریکا این کتاب را حداقل برای یک بار خوانده اند و با آن ارتباط برقرار کرده اند. این کتاب از نگاه بسیاری از منتقدین ادبی یکی از شاهکارهای قرن در ادبیات کودکان محسوب می شود. این کتاب به نوعی انقلاب ادبیات داستانی کودکان را در آمریکا ایجاد می کند. شاید به جرات بتوان گفت که تنها ژانر این کتاب را ادبیات داستانی کودک تشکیل میدهد ، ور نه در جای جای دنیا افرادی مسن نیز آن را خوانده اند و از آن لذت کافی را برده اند.اما همه ی این ها به هیچ وجه به چشم برنت که فرزندش را از دست داده بود نیامده بود. البته نمی توان این مسئله ر نیز انکار کرد که شهرت و محبوبیت می تواند بسیار بسیار انسان را در یک حالت خوب روحی قرار دهد ، اما این نکته را نیز باید در نظر گرفت که او نویسنده ی کودک بود و از دست دادن کودکش برای او به مراتب سخت بود. او در سال ۱۸۹۸ از همسرش طلاق گرفت. این طلاق عاطفی برای او بسیار مشکل بود چرا که آن ها بسیار همدیگر را دوست داشتند ، اما به هر طریق فشار روانی زندگی مشکلاتی را برای آن ها پیش آورد که مجبور به تن دادن به امری به نام طلاق شدند. او پس از این طلاق و بعد از گذشت دو سال ، یکبار دیگر با مردی به نام استیون تونسند ازدواج می کند که آن ازدواج نیز بیش از دو سال دوام نمی آورد و آنها از یکدیگر جدا می شوند. پس از این جدایی ، او تصمیم می گیرد که به نیویورک برود و باقی عمر خود را در آنجا سپری کند. این به گونه ای آخرین سفر او نیز بود چرا که وی پس از آن در سال ۱۹۲۴ دنیا را برای همیشه ترک گفت و در قبرستان روزلین به خاک سپرده شد. در سال ۱۹۳۶ به یادگار از او تندیسی ساختند و آن را در سنترال پارک نیویورک نصب کردند. این تندیس همراه با یادی از دو اثر معروف او به نام های باغ مخفی و مری و دیکون ساخته شده است. برنت نویسنده ای بود که جهانی به او احترام می گذاشته و از پیروی می کردند. بسیاری از محققین حوزه ی ادبیات معتقد به آنند که ظهور ستاره ای چون برنت در دنیای ادبیات داستانی کودکان دیگر بی سابقه و بعید خواهد بود.

آثار

  • باغ مخفی
  • نجیب زاده ی کوچک
  • لرد فانترلوی کوچک
  • دوشیزه کریسپیگنی
  • لوییزیانا
  • کسی که بهتر از هر کسی می شناسمش
  • مردم سفید
  • نجیب زاده ی مفقوده
  • رابین من
  • گرگ خوب
  • روبین

مروری بر آثار

یکی از مشهور ترین کتاب های حوزه ی ادبیات داستانی کودک ، به این نویسنده یعنی هاجسون برنت تعلق دارد. این نویسنده با نگارش کتاب ” باغ مخفی ” توانست خود را به یکی از ماندگار ترین نویسنده های حوزه ی کودک و نوجوان تبدیل کند. همچنین کتاب باغ مخفی یکی از کتاب هایی است که در لیست صد کتاب برتر در دنیا نیز قرار دارد و ما آن را نیز در کمپین مطالعاتی استاد تیموری بررسی کرده ایم. اگر دوست دارید که این کتاب را مطالعه کنید ، می توانید حتما سری به بخش مربوط به این کتاب در سایت بزنید و از مقالاتی که برایتان آماده کرده ایم لذت ببرید. در ادامه نیز بخشی از این کتاب را مورد مطالعه قرار میدهیم :

مری دوست داشت از دور مادرش را نگاه کند و فکر می کرد او خیلی زیباست، اما چون خیلی کم مادرش را می شناخت، نمی شد از او توقع داشت که دوستش داشته باشد یا پس از مرگ دلش برای او تنگ شود. در واقع، اصلاً دلش برای او تنگ نشد و از آنجایی که دختر خودخواهی بود تمام فکرش، مثل همیشه، مشغول خودش بود. اگر سنش بیشتر بود بدون شک از اینکه در دنیا تنها مانده خیلی نگران می شد، اما او خیلی کوچک بود، و چون همیشه دیگران مراقبش بودند، تصور می کرد که همیشه هم وضع همین طور می ماند. چیزی که فکرش را مشغول می کرد این بود که دوست داشت بداند آیا پیش آدم های خوبی می رود که رفتار مودبانه ای با او خواهند داشت و مثل آیا و دیگر خدمتکاران بومی می گذارند هر کار دلش می خواهد، بکند یا نه.
می دانست در خانه ی کشیش انگلیسی که اول به آنجا رفت نمی ماند. نمی خواست که بماند. کشیش انگلیسی فقیر بود و پنج فرزند داشت که سن همه شان نزدیک هم بود، لباس های کهنه ای به تن داشتند، همیشه با هم دعوا می کردند و اسباب بازی ها را از دست هم قاپ می زدند. مری از خانه ی نامرتبشان متنفر بود و آن قدر با آنها بدرفتاری کرد که بعد از یکی دو روز، دیگر هیچ کس با او بازی نمی کرد. بعد از روز دوم اسمی رویش گذاشتند که حسابی عصبانی اش کرد. این اسم اول به فکر بیزل  رسید. بیزل پسر کوچکی با چشم های آبی رنگ گستاخ و بینی سر بالا بود، و مری خیلی از او بدش می آمد. مری درست مثل روزی که وبا شیوع پیدا کرده بود داشت تنهایی زیر درخت بازی می کرد، با تل هایی از خاک راه هایی برای باغش می ساخت که بیزل آمد و نزدیکش به تماشا ایستاد. خیلی زود به کار مری علاقه مند شد و پیشنهادی کرد. گفت: « چرا چند تا سنگ آنجا نمی چینی تا مثلاً باغ سنگی بشود؟ آنجا، آن وسط. » و خم شد تا نشانش بدهد.
مری فریاد زد: « برو. من از پسرها خوشم نمی آید. از اینجا برو. » بیزل لحظه ای عصبانی شد و بعد مسخره اش کرد. او همیشه خواهرهایش را مسخره می کرد. دورش چرخید، شکلک درآورد، آواز خواند و خندید.

شاید این ها را هم دوست داشته باشید

استاد تیموری

نویسنده   : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *