گراهام گرین

گراهام گرین همه چیز درباره زندگی و آثارش

 

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.

مطلب پیشنهادی : قانون جذب

مطلب پیشنهادی : کلیپ انگیزشی

مطلب پیشنهادی : هدف چیست

قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” گراهام گرین ” ، نویسنده انگلیسی و خالق اثر جاودانه “پایان رابطه” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

گراهام گرین نویسنده ی مشهور انگلیسی و یکی از بزرگترین منتقدین ادبی و نمایشنامه نویسان در  2 اکتبر 1904 در انگلستان چشم به جهان گشود. گراهام گرین ، چهارمین فرزند خانواده ی شان بود. خانواده ی آن ها یک خانواده بسیار شلوغ بود و شش فرزند در این خانواده حضور داشتند. با این اوصاف ، اما گراهام گرین توانست یکی از بزرگترین منسب های حوزه ی فرهنگ در دنیا را به دست آورده است.  او زندگی بسیار عجیبی را پشت سر گذاشت. او در دوره ی کودکی ، سختی های بسیاری را تحمل کرد و همین مسئله حتی او را به پای خودکشی کشاند. یکی از مشکلاتی که شاید بیشتر نویسنده ها در دنیا با آن درگیر بوده اند ، ذکر این نکته است که توجه اجتماعی و اخلاق خاص درونی را از کودکی با خود حمل می کرده اند.این امر سالها برای منتقدین ادبی و محققین حوزه ی فرهنگ جای سوال بود که چرا بسیاری از نویسندگان تصمیم به خودکشی می گیرند و یا اینکه زندگی ملال آوری را برای خود ایجاد می کنند؟ این پرسش بعدها توسط بزرگترین روان تحلیل گران و شخصیت شناسان تاریخ نظیر فروید و اریک فرام پاسخ داده شد. بیشتر این مسکلات و مسائل به طور کامل در دوران کودکی این نویسنده ها شکل گرفته است. اتفاقات دوران کودکی نویسندگان بزرگ باعث شده است که آنها روحیه ای خاص در دوران بزرگسالی پیدا کنند و یا دست به کارهایی بزنند که شاید از نگاه مردم بسیار نا به هنجار باشد. این مسئله بیشتر به حس تنهایی و یا انزوا در کودکی مربوط می شود. اما مسئله ای که شاید گرین را بیشتر اذیت می کرده است ، جدال های روحی در دوران کودکی و نوجوانی بوده است. او در تمام عمر خویش این جدال ها را تحمل می کرده است ، اما بعد ،  دوران کودکی و نوجوانی خویش ، بسیار بسیار این اتفاقات اوج گرفت. او در دوران نوجوانی دوبار دست به خودکشی زد. این اتفاق به همین نقطه ختم نشد.

بلکه وی بعد از مدتی به بازی رولت روسی روی آورد که آن نیز یک نوع قمار محسوب می شد و این عمل باز هم او را در یک دور باطل قرار داد.پس از آن هر چند مدت یکبار به دل طبیعت می رفت و آنجا در یک اسلحه یک تیر می گذاشت و آن گاه به شانس اعتماد می کرد و ماشه را فشار می داد و هر بار از این اتفاق زنده بیرون می آمد. او درباره ی این کار سالها بعد گفت که :” من به این دلیل که احساس افسردگی زیادی می کردم ، این کار را انجام میدهم. شاید آن لحظه آدرنالینی که در من ترشح می شد باعث می شد که من افسردگی ام را برای لحظاتی درمان کنم. ” . او بعدها این تجربیات را حتی به یک کتاب نیز تبدیل کرد و نام آن را رولور در گنجه کنجی گذاشت. اما هر چه به جوانی نزدیک تر شد ، این احساسات در او کمنر شد و یا اینکه حداقل هدایت شده تر به آن رسیدگی کرد. از این رو وی تحصیلات خود را در عالی ترین شکل ممکن به ثمر رساند و پس از آن به دانشگاه آکسفورد رفت.

گراهام گرین تحصیلات خود را در آکسفورد به ثمر رساند و در همان زمان نویسندگی را نیز آغاز کرد. نویسندگی البته در وجود او وحود داشت. بنا به آنچه که خودش در این باب گفته است : ” من سالهای سال نویسندگی می کردم. از دوران نوجوانی چیزهایی برای خودم می نوشتم اما هیچ کدام برای خودش یک اثر مستقل نبود. با این اوصاف دانشگاه زمانی خوب بود که من بتوانم نویسندگی را بطور حرفه ای دنبال کنم. ” . وی پس از اینکه تحصیل را تمام کرد ، به دنبال شغل روزنامه نگاری رفت و این آغاز تحولات او در زندگی حرفه ای اش بعنوان یک نویسنده بود. در ناتینگهام به روزنامه نگاری مشغول شد و با این شغل توانست جایگاه بسیار عالی ای را برای خودش در بین روزنامه نگاران ایجاد کند.وی در همان سال ها بود که توسط مذهب جذب شد و دین برای او فرصتی شد که شور و هیجانات زندگی خود را در آن به بهترین شکل ممکن تسکین دهد. در ۱۹۲۶ به مذهب كاتوليك در آمد . اما این مذهبی شدن او نیز به مثابه دیگر کارهایی که انجام میداد ، افراطی بود. او پس از مدتی آنچنان مذهب را دنباله کرد که تمامی آثارش رنگ و بوی مذهبی گرفت. عمده ی محتوای آثارش مربوط به  کشمکش میان نیروی بدی و نیروی نیکی می شد. ویژگی آثار گرین در نوشته های مذهبی خودش ، هیجان بسیار بود.

شاید به جرات بتوان گفت که او یکی از نویسندگانی بوده است که توانسته است ، بیشترین سهم از انرژی درونی خودش را بر روی نوشته هایش انعکاس دهد و در این باب بسیار موفق عمل کند. موضوعات دیگری نیز در کارهای اولویت داشته اند که می توان از آن ارتباط بین شومی و نفرت انگیزی آشکار دنیا در برابر موضوعهای الهی و زیبا شناسانه یاد کرد. گرین سالهای سال در مجله ی تایمز فعالیت می کرد و در این مجله سردبیر بود اما پس از مدتی آن را رها کرد به این دلیل که آینده ای روشن در کار خویش در آن خوزه نمی دید و سعی کرد که خود را به جای دیگری و حوزه ی دیگری که دل خواه او بود ، ببرد و در همان سالها بود که رمان نویسی را آغاز کرد. وی تا زمانی که جنگ آغاز شود ، هر سال یک مجموعه داستان به انتشار می رساند و این مجموعه داستان ها نیز بسیار مورد استقبال قرار می گرفت. او پس از این که جنگ آغاز می شود و در طی سالهای 1935 تا 1939 به سفر کردن پرداخت و سعی کرد که با سفر کردن تجربه های جدیدی از زندگی را تجربه کند. همین امر باعث شد که سالها بعد تجربیات این سفرها نیز در نوشته هایش منتقل شود و رمان هایی با این محتوا به چاپ برساند. وی داستانی را به چاپ رساند تحت عنوان صخره برایتون .این کتاب او را به شهرت بسیاری رساند.

اما بعد ، وی دوباره به سر وقت کتاب های مذهبی خویش رفت و دوباره نوشتن رمان هایی با تم مذهبی و گرایش های روحی را در اولویت کار خویش قرار داد. او کتاب قدرت و افتخار را با این محتوا به ثمر رساند که اصول عقاید او را در رستگاری از راه رنج بردن، نشان می داد.در همه این آثار اندیشه های مذهبی و اعتقاد تعصب آمیز به تقدیر دیده میشود .وی در واقع سعی کرد که در زندگی خود به گونه ای باور تند رو های مذهبی را کنار زده و باورهای درون دینی خود را به باورهای درون اجتماعی گره بزند و باعث شود که اعتقادات مذهبی همراه با ادبیات به یک اقبال عمومی بسیار همه گیر دست پیدا کند. اما آن ها با روحیه ی گرین بیشتر آشنا بوده اند همیشه به این امر اشاره کرده اند که او بسیار آدمی دم دمی مزاج بوده است و هر از چند گاهی جهت کاری خویش را در کارهای ادبی و فرهنگی عوض می کرده است. البته این دم دمی مزاج بودن مورد تایید بسیاری از افراد نیست.

چرا که آنها معتقدند که این تجربه گرایی گرین بوده است که سبک های مختلف را تجربه می کرده است و در همه نیز موفق می شده است. اگر بخواهیم درسی از نویسندگی نیز در اختیارتان قرار بدهیم باید بگوییم که زمانی که شما به کار نویسندگی ورود می کیند ، باید یک گرایش برای خودتان انتخاب کیند. بعنوان مثال تنها ادبیات داستانی را دنبال کنید یا تنها شعر نوشتن را دنبال کنید. اما این میان کسانی هستند که در سبک های مختلف کار می کنند ، این کار کردن در سبک های مختلف نیاز به دانش و قدرت قلم بالایی دارد. البته این نکته را هم بگوییم که تنها تعداد اندکی هستند از نویسندگان که می توانند در همه ی حوزه های کاریشان موفق باشند و بیشتر نویسندگان تنها برای تفنن و یا ذوق آزمایی به سراغ شاخه های دیگری از نویسندگی بجز گرایش اصلی شان می زوند.

اما گرین یکی از نابعه ها بود که توانست در شاخه های مختلفی کار کند و در همه ی شاخه هایی هم که به کار مشغول شد ، موفقیت های بسیاری را نصیب خود کرد. او بعد از مدتی به نمایش رو آورد و سعی کرد که نمایشنامه بنویسد و به طرز عجیبی نمایشنامه های او دارای ارزش بیشتری از نوشته های او شدند و اقبال بیشتری به نمایش های او شد. اما با این اوصاف ، اثر پایان رابطه از او یکی از آثاری است که در لیست صد کتاب برتر تاریخ قرار دارد. شما می توانید تحلیل این کتاب را در بخش کمپین مطالعاتی تیم استاد تیموری مطالعه کرده و از آن لذت ببرید. گراهام گرین در تاریخ 3 آوریل 1991 برای همیشه جهان را بدرود گفت.

آثار

  • ۱۹۲۹ – مرد وسط
  • ۱۹۳۲ – سفر بی‌بازگشت
  • ۱۹۳۶ – اسلحه‌ای برای فروش
  • ۱۹۳۷ – صخره برایتون
  • ۱۹۳۹ -مأمور معتمد
  • ۱۹۴۰ – قدرت و جلال
  • ۱۹۴۳ وزارت ترس
  • ۱۹۴۸ – جان کلام
  • ۱۹۴۹ – مرد سوم
  • ۱۹۵۱ – پایان رابطه
  • ۱۹۵۵ – آمریکایی آرام
  • ۱۹۵۸ _ مأمور ما در هاوانا
  • ۱۹۶۰ – از درمان گذشته 
  • ۱۹۶۶ -مقلدها
  • ۱۹۶۹ – سفرهایم با خاله‌جان
  • ۱۹۷۳ – کنسول افتخاری
  • ۱۹۷۸ – عامل انسانی
  • ۱۹۸۰ – دکتر فیشر ژنوی_  ضیافت
  • ۱۹۸۲ – عالیجناب کیشوت
  • ۱۹۸۵ – مرد دهم
  • ۱۹۸۸ – باخت پنهان

 

در ادامه بخش هایی از کتاب ” پایان رابطه ” که در لیست کتاب های کمپین مطالعاتی استاد تیموری نیز وجود دارد را با هم مرور می کنیم :

هیچ داستانی آغاز یا پایان ندارد: ما به دلخواه لحظه ای از یک زندگی را  انتخاب میکنیم و از آنجا به گذشته با آینده نگاه می کنیم. میگویم انتخاب می کنیم و این را با غرور نابجای نویسنده ای حرفه ای می گویم که البته به دلیل مهارت های تکنیکی اش مورد ستایش قرار گرفته است اگر اصلا اشاره ای جدی به او شده باشد. اما آیا به راستی در آن شب تاریک بارانی ژانویه ۱۹۴۶ منظره هنری مایلز را در محوطه عمومی که داشت کجکی از وسط نهر پهن آب باران رد می شد به اراده خودم انتخاب کردم، با این تصاویر مرا انتخاب کردند؟ براساس قواعد حرفه من کار درست و راحت این است که داستان را درست از همین جا آغاز کنم، اما اگر در آن هنگام به خدایی ایمان داشته بودم شاید باور می کردم که دستی دارد آرنجم را می کشد و تکان تکان می دهد که با او حرف بزن: هنوز تو را ندیده است.آخر چرا باید با او حرف می زدم؟ اگر به کار بردن واژه نفرت در مورد آدم ها زیاده روی نباشد باید بگویم که از هنری نفرت داشتم – از زنش سارا هم همین طور. و به گمانم هنری هم اندکی پس از ماجراهای آن شب از من متنفر شد: همان طور که حتما گه گاه از زنش متنفر می شد، و از آن دیگری که آن روزها خوشبختانه به او ایمان نداشتیم. از این رو این داستان بسیار بیش از آنکه داستان عشق باشد داستان نفرت است.

0/5 ( 0 نظر )
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *