جاناتان سویفت

جاناتان سویفت و هر آنچه که درباره زندگی و آثارش باید بدانید

تاریخ نویسندگی ، فراز و نشیب های فراوانی را پشت سر گذاشته است. در پس هر فراز و فرود این دشت ، نام هایی نهفته است که هر کدام برگی از هویت و شناسنامه ی نویسندگی در سر تا سر جهان را رقم زنده اند.

مطالعه ی تاریخ زندگانی آنان و سیری در احوالات و آثار آنها ، نمایی هر چند کوتاه و گذرا ، اما عمیق و قابل تامل به ما هدیه می کند.در دل هر یک از کلمات آنان ، گنجینه ای از رازها و معانی نهفته  است و در پیاپی سطور پربار آنان ، رازهایی برای نویسندگان.

 

مطلب پیشنهادی : قانون جذب

مطلب پیشنهادی : کلیپ انگیزشی

مطلب پیشنهادی : هدف چیست

قصد ما همگام شدن و سفر به زمانه و زندگی آنان است تا با ذهن و زبان آنان بیش از پیش آشنا شویم و از این همصحبتی ها خوشه ای چند پی توشه ی نویسندگی خود برداریم.در این برهه از زمان، دفتر زندگانی ” جاناتان سویفت ” ، نویسنده ایرلندی و خالق اثر جاودانه “سفرهای گالیور ” را ورق میزنیم به امید آنکه برگی چند به یادگار نصیب دوستداران خود کند.

زندگی نامه

جاناتان سویفت ، نویسنده ی شهیر ایرلندی ، در سال 1667 در دوبلین ایرلند متولد شد. او به این علت که پدرش در همان بدو کودکی وی ، فوت کرده بود ، به نزد عمه اش رفت تا که ادامه ی زندگی اش را با او سپری کند. او کودکی سختی را پشت سر گذارند و این کودکی بسیار در شکوفایی او به عنوان یک انسان هنرمند و نویسنده تاثیر بسزایی داشت. آنچه که از زندگی او گفته اند به این ترتیب است که وی در سن کودکی آدمی تنها بود و این تنهایی به او کمک می کرد که به زندگی و هر آنچه که در این دنیاست فکر کند . او یکی از تفریحات دوران کودکی زندگی اش را اینطور بیان می کند که من همیشه به این مسئله فکر می کرده ام که چطور می شود روزی پرواز کنم و یا به دنیای دیگری بروم؟. جاناتان در نهایت در کالج ترینیتی شروع به تحصیل کرد ، اما نتوانست با تحصیلاتش راه به جایی ببرد و تحصیل را رها کرد. او پس از اینکه در تحصیل راه به جایی نبرد ، تصمیم گرفت که کاری برای خودش پیدا کند . او خیلی بدنبال کار گشت اما در نهایت موفق شد که برای یکی از سیاستمدان ، یعنی ویلیام تمپل به مدت ده سال منشی گری کند. او در این مدت به کارهای اجتماعی و سیاسی خیلی علاقه پیدا کرد و دوست داشت که یکی از سیاستمداران شود. او پس از اینکه ویلیام تمپل می میرد ، به سمت نماینده مذهبیهای یک کلیسا در می آید و مدتی را در ایرلند سپری می کند. اما او با این اوصاف که مسئولیتی در ایرلند داشت ، اما بیشتر ایام فراغت خود را در انگلستان به سر می کرد و در آنجا نیز رفته رفته وارد سیاست شد و سعی کرد که یک چهره ی سیاسی به خودش بگیرد. او از مقاله نویسی در باب سیاست آن هم در لندن شروع به کار کرد. او سعی می کرد با مقاله های طنز خودش ، به مردمی که عقاید سنتی داشتند حمله کند و آنها را افرادی ناآگاه جلوه دهد. این کار او پس از ندت زمانی بسیار کوتاه دارای شهرت بسیار شد ، جرا که آن زمان جامعه ی انگلستان تشنه ی کسی بود که بتواند همه ایده های غلط آن زمان و هر چه تفکر پوچ و بیخود و بیهوده بود را از بین ببرد. جاناتان کسی بود که دقیقا ملت انگلستان او را خواستار بود و به همین دلیل بود که خیلی زود هم سرزبان ها افتاد و همه او را شناختند. او پس از سالها فعالیت سیاسی موفق شد در یکی از حزب های سیاسی شروع به کار کند و پس از اینکه حزب سیاسی مورد علاقه اش به شهرت وموفقیت رسید و برنده ی انتخابات شد ، سویفت تلاشش را می کند که بیشتر وقتش را بر روی نویسندگی بگذارد. او در همین سن بود که دختری به نام استلا را به پشم می بیند و عاشق او می شود و تلاش می کند که برای او بسیار نامه بنویسد. سویفت استلا را از هشت سالگی می شناخت ، اما در ان بازه ی زمانی که این دو همدیگر را ملاقات کرده بودند ، استلا پدرش را از دست داده بود. اما از سویی هم سویفت بسیار دلبسته ی استلا شده بود. اما این عشق به سرانجامی نرسید و به یک دوستی ساده مبدل گشت.اما بعد ، سویفت ، پس از مدتی در سال 1713 کشیش ارشد کلیسای پاتریک شد و در همان سال نیز حزبی که او از آن حمایت می کرد با شکست مواجه شد. این شکست باعث شد که او از زندگی اجتماعی اش به کلی دور شود. اما بعد این پایان کار زندگی او نبود. او پس از مدتی تنهایی بسیار از شکست حزب سیاسی مورد علاقه و مورد حمایتش ، استلا را نیز از دست داد. مرگ استلا بر عشق او نیز مهر پایان زد و این رنجی بود که هیچگاه تا به پایان عمر از خاطر نبرد. او در سالهایی که دور از کلیسا بود و همچنین در سالهایی که مشغول به کار نویسندگی شد و یکی از شاهکارهای ادبیات را خلق کرد. او اثر سفرهای گالیور را خلق کرد که بعد ها بسیار هم مورد انتقاد کلیسا واقع شد.وی در سال 1742 دچار یک بیماری بسیار سخت گردید و در آخر نیز دیوانه شد و در سال 1745 دیده از جهان فرو بست.

آثار

  • سفرهای گالیور
  • نبرد کتاب ها
  • قصه یک لاوک
  • پیشنهاد مودبانه

 

مروری بر آثار و اندیشه ها

سویفت از معدود نویسندگانی است که یا یک اثر خویش در دنیای ادبیات معروف گشته است و نمی توان به او لقب یک نویسنده ی ماندگار را هدیه داد. بلکه تنها می توان در باب او گفت که او یک نویسنده ی با استعداد بود که توانست در زندگی خود یگ اثر شاهکار به نام سفرهای گالیور خلق کند که بسیار بسیار برای او ماندگار شد و شهرت فراوانی را پدید آورد. او نگاهی عجیب و غریب به داستان و مقوله ی داستان نویسی دارد. او معتقد است که انسان ها به طور کلی از یک ژن پلید در وجدشان دارند و وقتی که یک نویسنده مشغول نوشتن یک داستان می شود به نوعی این ژن های پلید را به گرد هم در یک داستان جمع می آورد و یک روایت مثبت از دل آدم های پلید بیرون می کشد. سویفت سالهای سال روزنامه نگار بود و البته این اصطلاحات و این گونه باورها طبیعتا برای دوره ای بوده است که وی به روزنامه نگاری اشتغال داشته است و روزنامه نگاری سیاسی با توجه به تمامی فراز و نشیب هایی که برای او فراهم آورده ، او را در چنین وضعیتی گذاشته است. حتی وی در جایی دیگر می گوید  که  : “آنان که جامعه را استثمار می‌کنند و هستی بی‌پناهان را می‌ربایند، با آدمخواران مناطق وحشی آفریقا چه تفاوت دارند؟ آن روحانی نمایاین بی‌ایمان که مذهب را ابزاری برای کسب قدرت و ثروت کرده‌اند، آیا مأموریتشان غیر از این است که مسیحیت را به تباهی و فنا کشانند؟ چرا باید به این گونه خود کامان غافل رحم کرد؟” . وی علاوه بر نویسندگی ، استعداد شهره ای در طنازی داشت. نوشته های او عمدتا سهل خوان هستند و بسیار روان نوشته می شوند. همچنین باید به این نکته هم اشاره کرد که رمان سفرهای گالیور یکی از صد رمان برتر دنیاست که در لیست کمپین ما نیز وجود دارد ، اگر دوست دارید که این رمان ر مطالعه کنید ، حتما سری به مقاله ی مفصل و جامعی که برایتان در این باب آماده کرده ایم بزنید و از آن بهره بگیرید.

در ادامه بخش هایی از سفرهای گالیور را با هم می خوانیم :

اسم من لموئل گالیور است. اکنون که این مطالب را می نویسم، سال ۱۷۲۵ است و من دیگر جوان نیستم. در گذشته یک دکتر کشتی بودم و حالا یک پدربزرگ هستم. بله، زمان زود می گذرد و خصوصیات انسان هم با گذشت زمان تغییر می کند! در گذشته، من عاشق ماجراجویی بودم و امروز آرامش را دوست دارم. بله، آدم ها با گذشت زمان تغییر می کنند! بیش از این، وطنم انگلیس، به نظرم خیلی کوچک می آمد و حالا باغ میوه ای که در آن مشغول نوشتن هستم، به نظرم زیادی بزرگ می آید. پس می بینم که گذشت زمان معیارهای انسان را عوض می کند. خانه ی قدیمی من در میان این باغ میوه است، که در رِدریف نزدیک سواحل انگلستان قرار دارد. ما امسال پاییز ملایمی داریم. پنجره ی آشپزخانه باز است و من صدای ور رفتن همسرم با ماهیتابه ها و قابلمه ها را می شنوم. به غیر از این خانه، یک قطعه زمین هم در اِپینگ دارم. پسرمان جان با خانواده اش آن جا زندگی می کند. یک مهمانخانه هم در جایی دیگر دارم که دخترمان بِتی با شوهرش آن را اداره می کند. ما روی هم پنج نوه داریم که همگی سالم و سرحال هستند. آن ها چند ماه پیش برای دیدن ما به این جا آمده بودند. خلاصه کنم، حال همگی ما خوب است. با حقوقی که به عنوان دکتر کشتی می گرفتم، امکان نداشت که بتوانم این سه قطعه زمین را بخرم. اگر عمو ویلیام در وصیت نامه اش به فکر من نمی افتاد، من الان در این باغ میوه نبودم و این خانه هم مال من نبود؛ و اگر آن زمان درآمد زیادی از بازارهای مکاره به دست نمی آوردم، امروز صاحب این سه قطعه ملک نبودم؛ بلکه شاید سلمانی فقیری بودم که ریش دهقان ها را می تراشید و یا دندان های آسیای مردم را می کشید. بله، بازارهای مکاره پول خوبی عاید من کردند! اولین بار در سال ۱۷۰۲، وقتی که از لی لی پوت و بِلفوسکو به انگلستان برگشتم، اسب ها، گاوها و گوسفندهای ریزه میزه ای را که همراهم آورده بودم، در اطراف به نمایش گذاشتم. لازم نبود کار زیادی بکنم، به جز این که آن حیوانات کوچک را روی میز بگذارم، غذای شان را بدهم و مراقب شان باشم که از روی میز نیفتند. همسرم پای صندوق می نشست و مردم از همه جای انگلستان دوان دوان می آمدند و دور ما جمع می شدند. وقتی هم که آن حیوانات کوچک خنده دار را به شخصی که تِمپِلتُن نام داشت و برنامه های نمایشی برپا می کرد فروختم، شصت سکه نصیبم شد. “.

شاید این ها را هم دوست داشته باشید

موفقیت با نویسندگی
چگونه موفق شوم
استاد تیموری

نویسنده   : محمدرضا تیموری

عشق و علاقه به رشد و موفقیت و رسیدن به سطح والای لیاقت ها را مهمترین اصل در رسیدن به خواسته ها می دانم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *